تبليغاتX
شطحیات محتاج
شطحیات محتاج
زدوستان دو رنگم همیشه دلتنگم فدای همت دشمن شوم که یک رنگست 
قالب وبلاگ
انتقال لذت{بویژه مو سیقی} از راه چشم به ذهن برای مخاطب تهوع، سیری ودلبدی میدهد ،اما انتقال پیام از راه گوش، نوازش،لطف و ارامش پیام میدهد.

[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:39 ] [ سیرو س احمد ] [ ]

مصاحبه با لیز دوسِت، همسفر کاروان رهبران مجاهدین

به- 13 اردیبهشت 1391
لیز دوسِت در کابل

لیز دوسِت پیشینه زیادی در پوشش خبری تحولات افغانستان دارد

لیز دوسـِت، مجری و خبرنگار بخش جهانی بی‌بی‌سی، در بزنگاه‌های تاریخی سال‌های اخیر، از جمله سقوط طالبان، برگزاری هر دو لویه جرگه، انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات پارلمانی، در افغانستان بوده و گزارش های زیادی از این کشور تهیه کرده است. اما او سابقه طولانی تری در پوشش تحولات افغانستان دارد. خانم دوسـِت، از معدود خبرنگارانی بود که در اپریل (اوریل) سال ۱۹۹۲، به همراه کاروان رهبران مجاهدین، وارد کابل شد. او در هفته های منتهی به انتقال قدرت به مجاهدین در کابل، میان اسلام آباد و پیشاور و کابل در رفت و آمد بود.

مینه بکتاش، تهیه کننده و مجری در بی‌بی‌سی، به مناسبت بیستمین سالروز سقوط حکومت دکتر نجیب‌الله، این گفتگو را با خانم دوسـِت انجام داده و ابتدا از او خوسته نگاهی به رخدادهای بیست سال پیش بیندازد:

" بازگشت به اپریل بیست سال قبل، یک سفر فوق العاده خواهد بود. از آغاز ماه اپریل همه آنهایی‌که در آن منطقه بودند و من که در پاکستان بودم، میان پیشاور و اسلام آباد و کابل در رفت وآمد بودیم. همه حس می‌کردیم که اتفاقی درحال روی دادن است.

بنن سِوان، نماینده وقت سازمان ملل متحد هم در رفت و آمد میان این شهر‌ها بود و تلاش می‌کرد انتقال مسالمت آمیز قدرت را تنظیم کند. اما متاسفانه همین مشکلات که امروز در افغانستان بر سر راه تامین وحدت افغان‌ها وجود دارد، در آن زمان هم وجود داشت. در پیشاور تلاش می‌شد که گروه‌های افغان به توافق برسند. در کابل رئیس جمهور نجیب الله، عملا از قدرت کنار رفته بود. اما گروه‌های داخل حزب دموکراتیک خلق افغانستان، خلقی‌ها و پرچمی‌ها مشغول انجام مانور‌هایی برای حفظ مواضع خود بودند.

من حتی به رم (پایتخت ایتالیا) رفتم تا با ظاهر شاه دیدار کنم. او از همانجا ناظر اوضاع بود و کسانی بودند که او را به برگشتن به افغانستان تشویق می‌کردند. اما او نمی‌خواست برگردد زیرا وضع را مناسب نمی‌دید.

من به خوبی به‌یاد دارم که وقتی در اوایل اپریل من در کابل به دیدن یک دوستم که یکی از روزنامه نگاران شناخته شده بود رفتم، با تعجب دیدم که او با خانواده‌اش بکس (چمدان)‌‌هایشان را می‌بستند و می‌خواستند به خارج بروند. من پرسیدم کجا می‌روید؟ او گفت خبری دریافت کرده که به خاطر آن باید به همراه با خانواده‌اش افغانستان را باید ترک کند. من گفتم کجا؟ چرا؟ او گفت من خویشاوندانی دارم که با احمدشاه مسعود رابطه دارند و به من گفته‌اند که به‌خاطر امنیت خود باید کابل را ترک کنم .

این برای من نشانهٔ روشنی بود از اینکه اتفاقی درحال روی دادن است. به‌هر حال من برای یک سفر کوتاه به ایران رفتم و در آنجا بودم که سقوط کابل شروع شد، نیرو‌های احمدشاه مسعود و گلبدین حکمتیار وارد کابل شدند.

من تلاش کردم که از ایران به کابل بیایم، تمام راه‌ها بسته بود، دوباره به اسلام آباد پرواز کردم از آنجا نتوانستم به کابل بروم و بالاخره وقتی که مقامات پاکستانی از جمله آی اس‌ای به کاروان بزرگ افغان‌ها که رئیس دولت موقت افغانستان، صبغت الله مجددی را همراه با دستیارانش از جمله حامد کرزی، به کابل می‌برد، اجازه حرکت داد من هم در‌‌ همان کاروان راهی کابل شدم. درست زمانی که واقعا یک مرحله جدید آغاز می‌شد. "

"ما از راهی رفتیم که از مناطق قبایل نشین می‌گذشت - که هرچند بی‌قانون بود، ولی به اندازه امروز خطرناک نبود - بعد هم روستاهای افغانستان. این مسیر، پس از سال‌ها جنگ‌های مجاهدین علیه حکومت تحت حمایت شوروی، درامتداد راه خرابی‌های ناشی از جنگ قرار داشت و تانک‌های زنگ زده شوروی‌ها دیده می‌شد.

"خوشی و بی نظمی و بیم و امید"

در آخرین قسمت راه در نزدیکی‌های کابل من هنوز هم به‌خوبی یک فضای مملو از خوشی و بی‌نظمی درمیان مجاهدینی که همزمان با ما به کابل می‌رسیدند، بیاد دارم. اولین کنفرانس مطبوعاتی احمدشاه مسعود در هتل اینترکانتیننتال برگزار شد. در یک فضای پر از انتظار و امید و جنب و جوش ولی همزمان سر درگمی و ابهام.

مثلا در این میان به با افرادی که در دولت نجیب الله نقش‌های کلیدی سیاسی و نظامی داشتند مانند عبدالوکیل وزیر خارجه او بر خوردم؛ ولی البته روز‌های آن‌ها به سر رسیده بود و آن‌ها به زودی دریافتند که دیگر در کابل جایی برای آن‌ها نمانده بود و یکی یکی پایتخت را ترک می‌کردند. "

در مورد مردم عادی چه؟ در میان مردم عادی در کوچه و بازار فضا چگونه بود؟ فضای شادی؟

"خوب، افغانستان مردم عادی ندارد همه فوق العاده هستند، به‌هر حال من در سال‌های ۱۹۸۸تا ۱۹۸۹ در کابل زندگی می‌کردم بنابرین افغان‌های زیادی را می‌شناختم که هیچ افغانستان را ترک نکرده بودند، من به دیدن آن‌ها رفتم، عده ای به خاطرامنیت شان کابل را ترک کردند و عده دیگری مانند خود نجیب الله در کابل مانده بود، به امید بهتر شدن وضع. اوضاع بی‌ثبات بود، سردرگمی وجود داشت، امنیت نبود و من فکر می‌کنم که چیزی که در این سال‌ها من در افغانستان متوجه شده‌ام این است که هرزمانی که یک مرحله نو آغاز می‌شود افغان‌ها بسیار امیدوار می‌شوند که این مرحله از مرحله قبلی بهتر خواهد بود، اما متاسفانه بار‌ها این امید به یاس مبدل شده است.

به‌هرحال در‌‌ همان آغاز بسیاری‌ها می‌خواستند امیدوار باشند که وضع بهتر می‌شود، ولی بسیاری‌‌ها هم هراس داشتند که زندگی کردن در کابل به نحوی وابستگی آن‌ها را با رژیم قبلی می‌رساند و این شاید امنیت آنها را به خطر بیندازد. اما بازهم امیدوار بودند که چنین نباشد. مردم از بازداشت‌ها، قتل‌ها و خودکشی‌ها حکایت می‌کردند. اوضاع بی‌ثبات بود اما بازهم به‌خاطر آن‌که چیزی تازه ای درافغانستان رخ داده بود، هیجان هم وجود داشت. "

دیدار و مصاحبه با نجیب الله

دکتر نجیب الله و برادرش احمدزی

دکتر نجیب الله، به همراه خانواده و برادرش (ایستاده در تصویر) به دفتر سازمان ملل متحد در کابل پناه برده بود

یکی از معما‌های بزرگ آن دوره، سرنوشت دکتر نجیب‌الله بود؛ من می‌دانم که شما با شخصیت‌هایی مانند بنین سوان می‌توانستید حرف بزنید، چه می‌گذشت؟ آیا کاری از دست جامعه بین المللی برای حفظ جان او وجود داشت؟ محتوای گزارش‌های شما در این مورد چه بود؟

"باید بگویم که در سالهای ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۲ که دکتر نجیب الله به ساختمان سازمان ملل متحد پناه برد، در تمام این سال‌ها پیوسته شایعاتی در مورد اینکه او در کجاست، چه کار می‌کند، کابل را ترک کرده یا نه، بر سرزبان‌ها می‌افتاد.

پیش از سال ۱۹۹۲ در یک مقطع به من اجازه انجام مصاحبه با او داده شد و من برای اولین بار با او در خانه‌اش در حضور همسر و فرزندانش مصاحبه کردم. سالها بعد یکی از همکاران نزدیک او به من گفت که ما عمداً می‌خواستیم که این مصاحبه در خانه او انجام شود تا تو بتوانی بگویی که رئیس جمهور را دیده‌ای، همسر و فرزندانش را دیده‌ای و او کشور را ترک نکرده است.

من واقعا فکر می‌کنم کسانی که نجیب الله را می‌شناسند می‌دانند که او کسی نبود که فرار کند. هرچند می‌دانیم که یک بار می‌خواست به خارج برود و نیرو‌های عبدالرشید دوسـِتم در فرودگاه مانع او شدند.

من بیاد دارم که درآن زمان حدس‌ و گمان‌های زیادی بود در باره‌ی اینکه تچه کسی تقصیر افشا کردن سفر او را به گردن داشته و چه کسی مانع او شده بود. و البته می‌دانیم که بعد زمانی‌که طالبان به کابل آمدند، رئیس جمهور نجیب الله، با گفتن اینکه مردم خودش را می‌شناسد از کابل بیرون نرفت و در ‌‌نهایت زندگی‌اش به شیوه وحشتناک و تکان دهنده ای پایان یافت. "

آیا بر اساس اطلاعاتی که شما داشتید در جریان چهار سال تا آمدن طالبان، آیا کسانی که قدرت در کابل در دست داشتند تماس‌هایی با دکتر نجیب الله داشتند یا به قصد مذاکره یا به قصد محاکمه؟

"من فکر می‌کنم بسیار غیر افغانی می‌بود اگر تماس‌های وجود نمی‌داشت زیرا در جریان سال‌های جنگ ما شاهد بوده‌ایم که افغان‌ها با یک دیگر حرف می‌زنند. افغان‌های مربوط به ائتلاف‌های مختلف، مستقیم یا غیر مستقیم، پشت پرده یا علنی با هم حرف می‌زنند. می‌شنیدیم که گفته می‌شد نجیب الله که با برادرش و دستیارش آقای توخی زندگی می‌کرد، سالم بود و انگیسی می‌آموخت. البته داستان‌های بسیاری می‌شنیدیم.

من فکر می‌کنم که سازمان ملل متحد در تنظیم کردن ملاقات‌های او بسیار محتاط بود و به عدهٔ معدودی اجازه ملاقات با او داده می‌شد. اما من تعجب می‌کنم که اگر تماس‌هایی با او وجود نداشته باشد. اما می‌دانید که بین سالهای ۱۹۹۲ تا۱۹۹۶ وضع بسیار نا‌مطمئن و خشونت بود، متاسفانه بسیاری از شهروندان کابل جان‌شان را از دست دادند، بخش‌های زیادی از کابل ویران شد و جنگ‌های داخلی بر سر شهر نازل شده بود.

بنابراین، بودن نجیب الله در ساختمان سازمان ملل متحد برای امنیت او بود. در شرایطی که رهبران مجاهدین همه مشغول استحکام مواضع خود در شهر و جنگ‌های شدید بودند، جنگ‌هایی که به گفته گروه‌های مدافع حقوق بشر، جان هزاران افغان را گرفت، تمام افکار آن‌ها بر پیشبرد جنک متمرکز بود تا بر تماس و مذاکره با نجیب الله".

"سرسخت و مهمان نواز"

در جریان بیش از بیست سال‌ها گذشته از تمام گزارش‌های مصاحبه‌ها و پوشش‌های خبری افغانستان چه نکتهٔ ماندگاری در ذهن دارید؟

"هیچ کس برای یک بار به افغانستان نمی‌رود زیرا وقتی آدم یک‌بار به افغانستان می‌رود آن کشور، خود آدم، افکار آدم و محبت آدم را جلب می‌کند. و من فکر می‌کنم با آنکه گفته می‌شود که افغان‌ها با خارجی‌ها سرسختانه می‌جنگند ولی اگر آن‌ها بدانند که خارجی‌ها به عنوان مهمان به کشورشان می‌آیند و قصد تغییر دادن افغانستان، یا قرار گرفتن در برابر منافع افغان‌ها را ندارند، آنوقت آن‌ها را با مهمان نوازی می‌پذیرند."

لیز دوست

"من همیشه می‌گویم که هیچ کس برای یک بار به افغانستان نمی‌رود زیرا وقتی آدم یک‌بار به افغانستان می‌رود آن کشور، خود آدم، افکار آدم و محبت آدم را جلب می‌کند. و من فکر می‌کنم با آنکه گفته می‌شود که افغان‌ها با خارجی‌ها سرسختانه می‌جنگند ولی اگر آن‌ها بدانند که خارجی‌ها به عنوان مهمان به کشورشان می‌آیند و قصد تغییر دادن افغانستان، یا قرار گرفتن در برابر منافع افغان‌ها را ندارند، آنوقت آن‌ها را با مهمان نوازی می‌پذیرند. ولی متاسفانه نه همه خارجی‌ها افغا ن‌ها را آن‌طوری که باید درک کرده‌اند.

در طول همه این سال‌ها افغان‌ها در برابر من و همکارانم بسیار مهربان بوده‌اند. چیزی‌که همیشه از افغانستان در ذهن می‌ماند این است که مردم به من به عنوان یک خارجی که به وطنشان محبت دارد می‌نگرند و از من انتظار دارند که به آن‌ها بگویم وضع بهتر خواهد شد نه بد‌تر.

بار‌ها من آرزو کرده‌ام که کاش بیش از هر چیزی دیگر می‌توانستم چنین اطمینانی را به آن‌ها بدهم. بوده لحظاتی که واقعا وضع بهبود یافته و من آرزو می‌کنم که وضعیت انتقالی موجود افغانستا ن را به سوی یک آینده بهتر ببرد.

چیزی دیگری که در خاطر می‌ماند، مصاحبه‌هایی است که در یک مقطع زمانی از اهمیت شخصی یا سیاسی برخوردار است. مثلا مصاحبه ای که با عبدالحق در پیشاور در سال ۲۰۰۱ داشتم، درست قبل از آنکه وارد افغانستان شود و طالبان او را دستگیر کنند و بکشند. مصاحبه با حامد کرزی در سال ۲۰۰۲ در قندهار، زمانی که اولین و احتمالا جدی‌ترین سوقصد علیه جان او صورت گرفت. مصاحبه با گلبدین حکمتیار در یک مقطع مهم از تاریخ افغانستان؛ یادم است که یادآور شدم که همکار ما میرویس جلیل از سوی او تهدید شده بود. بعد‌ها میرویس جلیل کشته شد و ما بالاخره ندانستیم که چه کسی مسئول قتل او بود.

بنابرین ما احساس افتخار می‌کنیم که همگام با تاریخ این امکان را داریم که با رهبران، روسای جمهور و پادشاهان حرف بزنیم و همچنین با مردم که جامعه افغانستان را می‌سازند و با مهربانی در خانه و دروازه دل شان‌را به‌روی ما باز می‌کنند".

تا چه حدی فکر می‌کنید که کار ما بر افکار و زندگی مردم تاثیر گذار است؟

"من فکر می‌کنم که در ‌‌نهایت افغان‌ها خود تاریخ خود را می‌سازند. آنچه تاریخ‌های ۱۹۹۲ و ۱۹۸۸ تا ۱۹۸۹ به ما می‌گوید این است که در ‌‌نهایت همه چیز در دست افغان‌هاست، صرف نظر از اینکه چه تعدادی از نمایندگان سازمان ملل در آنجا باشند و به چه تعداد بازیگران خارجی. ما می‌دانیم که کشور متعدد خارجی مشغول مداخله در امور افغانستان هستند. ولی در‌‌نهایت افغان‌ها منافع خود را می‌دانند و مطابق آن حرکت می‌کنند.

برای همین، من همیشه انتظار دارم که با وجود نیاز افغان‌ها به کمک‌های بین المللی، تصمیم افغان‌ها به وسیله خود افغان‌ها گرفته شود. من من فکر می‌کنم در مورد رسانه‌ها نیز چنین است. اگر به حضور گستردهٔ رسانه‌ها اعم از تلویزیون‌ها، رادیو‌ها، صفحات اینترنتی، فیس بوک و توییتر نگاه کنیم، در همه جا خود افغان‌ها حضور دارند. من افتخار می‌کنم که جزء جمعیت روزنامه نگاران افغان هستم.

دیگر آن‌ها به کسانی مانند من با فارسی شکسته‌ام نیاز ندارند که به کشورشان بیاید. آن‌ها خود می‌توانند خبر‌‌هایشان را پوشش بدهند. خوشبختانه آن‌ها هنوز هم به ما فرصت می‌دهند ولی بازهم افغان‌ها در سراسر کشور در شهر‌ها و روستاها به رادیو‌های خودشان گوش می‌دهند؛ البته آن‌ها بی‌بی سی را هم به به‌زبان‌های فارسی و پشتو گوش می‌کنند که ما سپاسگذار هستیم و قدر آن را می‌دانیم و در ‌‌نهایت به نظر من رسانه‌های خود افغان‌ها و به‌زبان خودشان نقش تعیین کننده دارند. "

کار شبانه روزی

افزون بر روزنامه نگاران خارجی، دیپلمات‌های بی شمار بین المللی در جریان این سال‌ها در مسایل افغانستان درگیر بوده‌اند، اشخاصی مانند اخضر ابراهیمی، بنن سِوان و محمود مستری که شما اکثر آن‌ها را می‌شناسید و با آن‌ها حرف زده‌اید، چه حرفی از آن‌ها در رابطه به افغانستان به یاد دارید که قابل ذکر باشد؟

" تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است که گه‌گاهی من خودم به این موضوع می‌خندم. بعضی از این اشخاصی که نام بردید، من آن‌ها را در افغانستان دیده‌ام که به شدت خسته و مانده بوده‌اند؛ شب و روز، هفت روز در هفته کار می‌کرده‌اند ولی نمی‌توانستند به جایی برسند و نتیجه ای به‌دست آورند و بعد ماموریت‌شان تمام شده و افغانستان را ترک کرده اند، ولی بدون استثنا همه برگشته‌اند.

ما به شوخی حرفی داریم که می‌گویم مرضی وجود دارد به نام "افغانایزر" که درمان ندارد و هیچ کس نمی‌خواهد درمانی برای آن بیابد زیرا نمی‌خواهد بیماریی را درمان کند که به معنی برگشتن به افغانستان است.

"ما به شوخی حرفی داریم که می‌گویم مرضی وجود دارد به نام "افغانایزر" که درمان ندارد و هیچ کس نمی‌خواهد درمانی برای آن بیابد زیرا نمی‌خواهد بیماریی را درمان کند که به معنی برگشتن به افغانستان است."

لیز دوست

بسیاری از این اشخاص هنوز هم در بارهٔ افغانستان فکر می‌کنند. بنن سِوان هنوز هم در مورد رخداد‌های ۱۹۹۲ فکر می‌کند که چه کاری دیگری می‌توانست انجام دهد. به چه کسی باید اعتماد می‌کرد به چه کسانی نباید اعتماد می‌کرد.

اخضر ابراهیمی هنوز هم درباره کنفرانس بن در اواخر ۲۰۰۱ فکر می‌کند که آیا می‌توانست به شیوه دیگری برگزار شود؟ آیا باید طالبان به آن دعوت می‌شدند یا نه؟ در مجموع وقتی با این آقایان و خانم که نقش‌های کلیدی در تاریخ افغانستان داشته‌اند ملاقات می‌کنی، بخوبی درمی‌یابی که تا چه حدی افغانستان در افکارشان خانه کرده است. چقدر آرزو می‌کنند که می‌توانستند کاری بیشتری انجام بدهند ولی همه احساس غنا دارند زیرا توانسته به نحوی در شکل گرفتن این تاریخ خارق العاده نقش داشته باشند".

در آخر می‌خواهم بپرسم که وقوع کودتای هفت ثور را که به باور بعضی‌های سر آغاز ماجرا‌های افغانستان بود، بخاطر دارید؟

"می‌دانی مینه؟ شاید باور نکردنی باشد که بگویم من آن زمان نمی‌دانستم افغانستان در کجاست. من در کانادا مشغول تحصیل بودم و واقعا هیچ چیزی در باره افغانستان نمی‌دانستم به جز این‌که مادرکلانم یک نوع شال پشمی می‌بافت که نمی‌دانم به چه دلیلی بدون هیچ ربطی به افغانستان، شال افغانی نامیده می‌شد. بنابرین تنها چیز افغانی که در آن زمان به من گرما می‌بخشید،‌‌ همان شال‌های افغانی بود و من اصلا نمی‌دانستم که بعد از یک دهه افغانستان واقعاً به بخشی از زندگی من مبدل خواهد شد."

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:55 ] [ سیرو س احمد ] [ ]
جام جم آنلاين: امارات، شيخ نشين كوچكي كه خود را كشوري تاثير گذار در بازار و اقتصاد منطقه خليج فارس و خاورميانه مي‌پندارد و در چند روز گذشته هم با مواضع خود نسبت به جزاير ايراني ابو موسي،تنب بزرگ و تنب كوچك با واكنش‌هاي مقامات سياسي و دفاعي كشورمان عقب نشيني كرد،بدهكارترين كشور خاورميانه است.

اين كشور پر مدعا بر اساس آماري كه توسط صندوق بین‌المللی پول منتشر شده 147.6 ميليارد دلار بدهي خارجي دارد.

بر اساس آمار صندوق بین‌المللی پول بدهی خارجی ایران در پایان سال گذشته میلادی به 16.3 میلیارد دلار رسید که 6.3 میلیارد دلار کمتر از سال قبل است.

به گزارش فارس،صندوق بین‌المللی پول در بخشی از گزارش خود با عنوان«چشم‌انداز اقتصاد منطقه‌ای؛ خاورمیانه و آسیای مرکزی» به بررسی میزان بدهی‌های کشورهای خاورمیانه پرداخته است.

بر اساس این گزارش، میزان بدهی خارجی ایران در سال 2010 برابر با 22.6 میلیارد دلار بود که این رقم در سال ۲۰۱۱ حدود 6.3 میلیارد دلار کاهش یافت و به 16.3 میلیارد دلار رسید. ایران در میان ۱۱ کشور منطقه رتبه ۸ از نظر میزان بدهی خارجی خود کسب کرده است.

در این میان، امارات با بدهی خارجی 147.6 میلیارد دلاری به عنوان بدهکارترین کشور خاورمیانه ای در سال ۲۰۱۱ شناخته شده است. رتبه دوم نیز از آن قطر با بدهی به ارزش 125.5 میلیارد دلار بوده است.

سومین کشور از لحاظ بدهی خارجی عربستان است و میزان بدهی آن برابر با 94 میلیارد دلار برآورد شده است.

بدهی دیگر کشورهای خاورمیانه از جمله عراق 88.3 میلیارد دلار و  لبنان 68 میلیارد دلار تخمین زده شده است.

بر اساس آمار صندوق بین‌المللی پول، میزان بدهی خارجی بحرین 36 میلیارد دلار، کویت 31.6 میلیارد دلار و عمان 8.16  عنوان شده است.

بر اساس این گزارش، اردن با 6.2 میلیارد دلار و یمن با 5.9 میلیارد دلار کمترین میزان بدهی خارجی را در میان کشورهای خاورمیانه دارند.

دراین گزارش رقمی برای میزان بدهی سوریه به عنوان یکی از کشورهای این منطقه ذکر نشده است.


[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 4:58 ] [ سیرو س احمد ] [ ]
دردنیا یی که انسا ن درتلا ش یافتن نقش انسا نی خو یش است پیو سته در تلاش   ارائه تعریف تازه ای از نقش اجتماعی خود و هو یت انسا نی

خو د است.

اما  جامعه ای که می خواهد به با ور ها ی کهنه و جز می با ور مند با قی بما ند با تعصب زند گی میکند با قرائت ها  ی کهنه  رسمی وسنگ شده از پدیده ها زندگی میکند، دیگر اند یشی وفضا ی با ز جا معه را خطرناک

میدا ند

ازادی به معنای مکتب حقوق‌مداری (در مقابل تکلیف‌مداری) است.

اید یو لوژ ها برا ی ما در اخرت و عده بهشت میدهد اما د ر دنیا ما را برا ی سعایت و دشمنی بامخا لفا ن مان دستور و حکم میدهند تا دنیا را  برای شان به جهنم مبدل کنیم.

به گفته ابن سینا اگر برای یک کار "اشتباه"، هزار "توجیه میاوریم تا‌شود "هزار و یک اشتباه"

[ جمعه چهارم فروردین 1391 ] [ 10:21 ] [ سیرو س احمد ] [ ]
درد دارد سبزه ها ی رو ی قبری ما درم

اشک دارد خا ک در پیرا من  تا ج سرم

در بسا ط قبر او فر یا د غم تا کهکشا ن

کو د کا نش اه دا رند ما درم وا ه ! ما درم

[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 16:52 ] [ سیرو س احمد ] [ ]
جنگ در افغانستان "ارزش جنگیدن" را ندارد»
x
بعد از آن که نیرو های به رهبری ناتو به روز یکشنبه یک سرباز امریکایی را به اتهام تیر اندازی بالای باشنده گان در حال خواب یک قریه در ولسوالی پنجوایی ولایت کندهار دستگیر کرد، جمهوری خواهان و دموکرات ها به یک صدا بر خروج نیرو های امریکایی الی ختم سال 2014 و یا قبل از آن تاکید کرده اند.

هاری رید (Harry Reid) رهبر اکثریت در محلس سنای امریکا گفته است:
«این وضعیت خوب نمی باشد. سربازان ما زیر فشار خیلی شدید در افغانستان قرار دارند. این جنگ به هیچ جنگ دیگر که ما در آن دخیل بوده ایم شباهت ندارد... ما آنچنانی که رییس جمهور گفته است از آنجا خارج می شویم و این کار درست است.»
بر خلاف سال 2008 که اکثر جمهوری خواهان مخالف خروج سریع از عراق بودند، اینک آنها چندان به ادامهء تعهدات کشورشان در افغانستان مایل نیستند.
 
یکی از کاندیدان ابتدایی حزب جمهوری خواه در انتخابات ریاست جمهوری امریکا نیوت گنگریچ (Newt Gingrich) می گوید:
«در شیوهء برخورد ما با تمام این منطقه چیزی عمیقاً نادرست وجود دارد. به عقیدهء من وضعیت به جای خوب شدن خیلی بدتر شده می رود.»
نیوت گنگریچ گفته است:
«ما جان های زنان و مردان جوان را در ماموریتی به مخاطره انداخته ایم که به صراحت گفته شود، شدنی نیست.»

بر اساس یک نظر خواهی که توسط روزنامهء واشینگتن پوست و آژانس خبری ای، بی، سی امریکا صورت گرفته و نتایج آن به روز یکشنبه نشر شده است؛ 55 درصد امریکایی ها گفته اند، اکثریت افغان ها مخالف آنچه اند که امریکا می خواهد در افغانستان انجام دهد. 60 درصد امریکایی ها گفته اند که جنگ در افغانستان "ارزش جنگیدن" را ندارد.

اخیراً در اثر تیر اندازی یک سرباز امریکایی بالای مردم قریهء که در فاصلهء 500 متری یک پایگاه امریکایی در ولسوالی پنجوایی ولایت کندهار قرار داشت، 16 افغان به شمول 9 طفل کشته شدند.

رییس جمهور اوباما و مقامات امریکایی فوراً این حادثه را محکوم کرده، با فامیل های قربانیان آن ابراز همدری کردند. اوباما و لیون پنیتا وزیر دفاع امریکا به رییس جمهور کرزی تیلفون کرده، تعهد نموده اند که مرتکب این حادثه را مجازات خواهند کرد.

اما شاید تاثیرات سوء این رویداد اجتناب ناپذیر باشد. رییس جمهور کرزی آن را قتل و کشتار عمدی افراد ملکی بی گناه خواند که فراموش نخواهد شد.
مقامات امریکایی به نوبهء شان تاکید کرده اند که متهم بر اساس قوانین امریکا محاکمه خواهد شد. به این ترتیب ظریفانه هر نوع درخواست سپردن متهم را از جانب رییس جمهور کرزی و افغانستان رد کرده اند.

 تنش ها در افغانستان این پرسش اساسی را بین مشاورین ارشد رییس جمهور اوباما مطرح ساخته است که در آستانهء انتخابات ریاست جمهور در خزان سال جاری، آیا رییس جمهور اوباما در زمینهء تسریع سپردن مسوولیت های امنیتی به حکومت افغانستان الی ختم سال 2014 بر ناتو فشار وارد سازد، یا خیر؟
[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 2:19 ] [ سیرو س احمد ] [ ]
هوا ترست به رنگ هواي چشمانت 


                   دوباره فال گرفتم براي چشمانت


اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا


                  قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت


بگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي برد


           اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت


 دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست 


           كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت


تمام آينه ها نذر ياس لبخندت


                       جنون آبي در يا فداي چشمانت


چه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج


              به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت


تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي


               در انتظار چه خاليست جاي چشمانت


به انتهاي جنونم رسيده ام اكنون


                     به انتهاي خود و ابتداي چشمانت


من و غروب و سكوت و شكستن و پاييز


                  تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت


خدا كند كه بداني چه قدر محتاج ست


                    نگاه خسته من به دعاي چشمانت

 

[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 6:13 ] [ سیرو س احمد ] [ ]
یک بار دید مت تو سرا پا محبتی

 از نو ک پا تا دو بنا گوش لذتی

هر چند رو ز گار تو را خسته کر ده است

اما هنو ز  تند یس  تنها ی همتی  

[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 14:19 ] [ سیرو س احمد ] [ ]

این روزها تا سخن از گفتگوهای صلح افغانستان شنیده می شود، بی درنگ نام کشور کوچک عربی، قطر، به میان می آید. یا هم عربستان سعودی که از منظر دولت افغانستان نسبت به قطر ترجیح دارد.

سوال اساسی این است که رابطه افغانستان و دنیای عرب چگونه رابطه ای است؟ چرا باید در بحران داخلی افغانستان پای عرب ها در میان باشد؟

پان‌اسلامیسم سید جمال

اگرچه افغانستان دهه هشتاد برای قدرت های بزرگ میدان بازی بود؛ و برای کشورهای همسایه حیاط خلوتی برای تعادل قدرت.اما برای عرب ها جایی بود که می توانست سیاست داخلی آن ها را تنظیم کند.

به نظر می رسد دولت های عربی، به دنبال استراتژی بلندمدت برای گسترش نفوذ خود در جهت نیل به "پان اسلامیسم" نبودند؛ بلکه تلاش می کردند تا به نوعی در راستای تقرب به غرب و تعادل سیاست داخلی خود، رو به افغانستان کنند.

پس از ترور انور سادات در سال ۱۹۸۱ به خاطر امضای معاهده صلح با اسرائیل، تب و تاب جهادیسم در بین "اخوان المسلمین" مصر، به عنوان قلب دنیای عرب، بالا بود.آن وضعیت بدون شک متاثر از فضای انقلابی در سراسر جهان در سایه جنگ سرد آن دوره نیز بود.

رابطه تاریخی افغانستان و دنیای عرب را شاید بتوان از حرکت پان اسلامیستی سید جمال الدین افغانی ترسیم کرد

حسنی مبارک اما پس قدرت گرفتن در سال ۱۹۸۲ به نظر می رسد که در آغاز با اخوان المسلمین رویه متفاوت و ملایم تری را پیش گرفت. چرا که او به درستی می دانست که سرکوب های شدید، نتیجه واژگونه داشته است.

پیش از او حداقل سه بار این گروه اسلامیستی که می رفت تا گرایش تند سلفی را در خود نهادینه کند، در سال های ۱۹۴۸، ۱۹۵۴ و ۱۹۶۵ شدیدا توسط دولت سرکوب شده بود.

در همان سال (۱۹۸۲)، ملک فهد پس از مرگ برادرش ملک خالد در عربستان سعودی به قدرت رسید. او روابط کشورش را با ایالات متحده تقویت کرد و از آمریکا و بریتانیا تجهیزات نظامی خرید. این گرایش بی پرده به سادگی نمی توانست توسط گروه های اسلامگرای تندرو دنیای عرب، به ویژه عربستان سعودی پذیرفته شود.

'افغانستان مقدم بر فلسطین'

آن روزها جنگ افغانستان، بهانه خوبی بود تا اسلامگرایان تندرو به آن مشغول شوند؛ اسلامگرایان تندرو که پس از مناقشه اعراب و اسرائیل سر برآورده بودند و مشی تند در قبال دولت های خود داشتند.

ماشین تبلیغاتی غرب از یکسو و پول عربستان سعودی از سوی دیگر، دست به دست هم داد تا هزاران عرب تندرو از کشورهای عربی سازماندهی، و برای جنگ علیه "شوروی ملحد" به افغانستان گسیل شوند.

عبدالله یوسف عزام (۱۹۴۱- ۱۹۸۹) رهبر مذهبی بلندرتبه فلسطینی، شخصیت کلیدی سازماندهی جهادی های عرب در افغانستان بود.

"عبدالله عزام پس از اشغال افغانستان توسط شوروی، فتوایی صادر کرد و گفت: "دفاع از سرزمین مسلمانان، اولین فرض پس از ایمان است". عبدالله عزام در کتاب "دفاع از سرزمین های مسلمانان" نوشت: "هر فرد از میان عرب ها که می تواند در فلسطین بجنگد، پس باید [جنگ را] در آنجا (افغانستان) آغاز کند. و اگر او ناتوان است، باید به [جهاد] افغانستان کمک کند.""

عبدالله عزام پس از اشغال افغانستان توسط شوروی، فتوایی صادر کرد و گفت: "دفاع از سرزمین مسلمانان، اولین فرض پس از ایمان است". عبدالله عزام در کتاب "دفاع از سرزمین های مسلمانان" نوشت: "هر فرد از میان عرب ها که می تواند در فلسطین بجنگد، پس باید [جنگ را] در آنجا (افغانستان) آغاز کند. و اگر او ناتوان است، باید به [جهاد] افغانستان کمک کند."

او همچنان گفت که هرچند جهاد در فلسطین به خاطر دلایل عملی مهمتر است، با آن هم "باور ما این است که باید [جهاد] را در افغانستان پیش از فلسطین آغاز کنیم."

عزام دفتری را در شهر پیشاور به نام "مکتب الخدمت" پایه گذاشت تا اردوگاه های آموزشی مجاهدین را در مناطقی از افغانستان تامین و مدیریت کند و همچنان مرکزی شود برای سربازگیری از کشورهای دیگر بویژه کشورهای عربی.

تخمین زده می شود که عبدالله عزام بیش از ۲۰ هزار جهادی را از ۲۰ کشور جهان در جنگ علیه شوروی سابق در افغانستان، آموزش داده بود.

تبلیغات غربی، فتوای دینی

ماشین تبلیغاتی غرب در بسیج کردن جهادی های عرب در دهه هشتاد، نقش کلیدی داشت. تبلیغات غرب به همراه فتوای علمای دینی آن قدر قوی بودند که افغانستان کم کم به تنها مکان مقدس و نمادین جهاد تبدیل شد.

سرزمینی که فقط جهاد در آنجا ممکن بود. این "نمادین" کردن جهاد در جغرافیای افغانستان برای سال های سال ادامه یافت. آنچنان که هر مسلمانی که قصد برآوردن "فرض جهاد" داشت، بی درنگ به سوی افغانستان می شتافت.

اکنون نیز هرازگاهی که گروه های تندرو اسلامگرا دست به حمله یا تهدید در گوشه و کنار جهان می زنند، اولین خواست آنها "خروج نیروهای خارجی از افغانستان" است.

مارک زاگمن در کتاب "فهم شبکه های ترور" در مورد عملکرد تبلیغاتی غرب نوشته است: "جهادی ها به طور قابل توجهی در رسانه های آمریکا اساطیری شدند. آنها دید و بازدیدهایی از کلیساهای آمریکا داشتند؛ جایی که آنها به خاطر باور روحانی شان در جنگ علیه مارکسیسم و بی خدایی ستایش می شدند."

علاوه بر این، تبلیغات قدرتمند غربی سبب شده بود تا حضور در افغانستان یک عمل قهرمانانه پنداشته شود. عرب هایی که به افغانستان می آمدند شدیدا از سوی دولت و مردم کشورشان قهرمان شناخته و ستوده می شدند.

"دولت های عربی که هم پیمان غرب خوانده می شدند، با تغییر جغرافیای جهاد، مفهوم "جهادیسم" را نیز تغییر دادند. "جهادیسم" که در افغانستان معنا می یافت، در کشورهای خودی به "تروریسم" تغییر مفهوم پیدا کرد. دیگر قهرمانان عرب که به خانه بازگشته بودند، از سوی دولت آن کشورها مورد استقبال نبودند؛ بلکه تروریست هایی بودند که نباید از خطوط قرمز عبور می کردند."

حتی گفته می شود که با آغاز سخنانی پیرامون بیرون رفت نیروهای شوروی در سال ۱۹۸۶ موج جدیدی از عرب ها به افغانستان سرازیر شدند تا فشار بیشتری بر دولت کمونیستی کابل وارد کنند؛ اما در واقع هدف آنان کسب مشروعیت و اعتبار از جنگ افغانستان، برای خانه بود.

تغییر جغرافیای جهاد

اولین شکست مفهوم "افغانستان، سرزمین جهاد" در جنگ اول خلیج(۹۱-۱۹۹۰) رخ داد که در آن کشورهای مسلمان مانند عربستان سعودی، مصر، سوریه، مراکش، قطر عمان، امارات متحده عربی و حتا پاکستان در ائتلاف ضد عراق شرکت کرده بودند.

ائتلاف این کشورها علیه یک کشور مسلمان دیگر سبب واکنش شدید گروه های اسلامگرای دنیای عرب شد؛ و نگاه ها یکباره از افغانستان به عنوان سرزمین مقدس جهاد به کشورها و دولت های خودی معطوف گردید.

بار دوم پس از حملات یازدهم سپتمبر ۲۰۰۱ بود؛ هنگامی که معادلات سیاسی جهان یکباره تغییر کرد. این بار جهادی هایی که با مشروعیت وجه کسب شده از جنگ افغانستان در خانه هایشان به سر می بردند، مورد ظن شدید دولت ها قرار گرفتند.

دولت های عربی که هم پیمان غرب خوانده می شدند، با تغییر جغرافیای جهاد، مفهوم "جهادیسم" را نیز تغییر دادند. "جهادیسم" که در افغانستان معنا می یافت، در کشورهای خودی به "تروریسم" تغییر مفهوم پیدا کرد. دیگر قهرمانان عرب که به خانه بازگشته بودند، از سوی دولت آن کشورها مورد استقبال نبودند؛ بلکه تروریست هایی بودند که نباید از خطوط قرمز عبور می کردند.

پس از این دو مرحله بود که گروه های مختلف جهادی در درون این کشورها شکل گرفت و مبارزه بر اساس تجربیات جنگ های چریکی افغانستان شروع شد.

گروه های کوچک و افراد مستقل که کمتر سازمان یافته بودند، در کشورهای عربی مانند، یمن و عراق سر برآوردند. گروه هایی که هرچند نگاه فرا وطنی و جهانی داشتند، اما عملکرد آنها در چارچوب خاک خودشان بود.

حتی مثلا گروه "تحریک طالبان پاکستان" یک نمونه از این تشکل ها می تواند باشد. این گروه برای سرنگونی رژیم پاکستان و بسط شریعت اسلامی فعالیت می کند. در حالی که پیش از آن، دولت پاکستان همواره به آنان تلقین می کرد که سرزمین جهاد فقط و فقط افغانستان است.

اما الویه روا، کارشناس مشهور فرانسوی بر این باور است که "جهادی ها پس از ۱۹۹۱ ضد غربی نشدند، بلکه آنها همواره این گونه بوده اند". یعنی اسلامگرایان افراطی حتی پیش از گسیل به افغانستان، دشمن دولت های غرب گرای عربی بودند.

طالبان پاکستانی حالا برای بسط شریعت اسلامی درکشور خود می جنگند. در حالی که پیش از آن، به آنان تلقین شده بود که سرزمین جهاد فقط افغانستان است

به بیان دیگر، این سخن الویه روا، گفته عبدالله عزام را نیز تقویت می کند که جهادی های عرب با رژیم کشورهایشان که گرایش به غرب داشتند، موافق نبودند؛ اما از آنجایی که "جهاد در افغانستان" اولویت بود، به این کشور سرازیر شدند.

عرب ها پس از طالبان

عرب هایی که پس از سقوط رژیم کمونیستی کابل به خانه بازگشته بودند، دیگر نمی توانستند با قاطعیت گذشته به افغانستان بنگرند.

در افغانستان دهه ۹۰ جنگ داخلی شدیدی بین گروه های مجاهدین در گرفته بود. همان هایی که عرب ها با بیشترشان همکاری مشترک داشتند. پس از سقوط کابل و ظهور طالبان، وضعیت باز هم تکرار شد. از یک سو اراده و تبلیغات گذشته غرب در مورد افغانستان وجود نداشت؛ از سوی دیگر، عرب ها بین دو راهی یا حتی چند راهی مجاهدین و طالبان افغانستان درمانده بودند.

در وضعیت سیاسی جدید افغانستان نیز، نگاه عرب ها به افغانستان گنگ و نامشخص است. عرب ها اراده مشخصی در قبال افغانستان ندارند. ظاهرا، آنها غالبا نتوانسته اند بین مجاهدینی که در دولت نوپای کابل هستند و گروه طالبان یکی را انتخاب کنند.

هرچند طالبان ادعا می کنند که جنگجویانی از کشورهای مسلمان آنها را یاری می کنند، اما بدون شک به پیمانه و سازمان یافتگی حمایت عرب ها (دولت و مردم جهان عرب) در دهه ۸۰ نمی تواند باشد.

طالبان و گروه های شورشی مرتبط با القاعده، اکنون از جنگجویان عرب، تنها به عنوان وسیله ای برای سربازگیری و روحیه دادن به نیروهای داخلی استفاده می کنند؛ برخلاف دهه ۸۰ که حضور جنگجویان عرب با پول و اسلحه فراوان همراه بود.

"بهار عرب"؛ پایان برادرخواندگی؟

تاثیر تحولات عرب برای گروه های جهادی حداقل این است که آنها دیگر افغانستان را تنها "سرزمین جهاد" نمی پندارند؛ بلکه اولویت را در کشورهای خود می بینند.

تاثیر تحولات عرب برای گروه های جهادی حداقل این است که آنها دیگر افغانستان را تنها "سرزمین جهاد" نمی پندارند

این وضعیت سبب شد تا بسیاری از چریک های جهادی با تجربه، به جنگ های خیابانی لیبی بپردازند. دیگر همان اندک افرادی که در مناطق سرحدی و افغانستان حضور داشتند، به کشورهایشان بازگشتند تا انقلاب را در آنجا به پیش برند.

خبرگزاری فرانس پرس، روز دوم ماه فبروری، به نقل از یک مقام غربی نوشت: "به نظر می رسد که سرچشمه کسانی که از خارج به جهاد در افغانستان و پاکستان بپیوندند، در حال خشکیدن است".

اما برای دولت های عربی، افغانستان دیگر معنای خاصی ندارد. دیگر افغانستان حتی نمی تواند یک "شهربازی" برای کودکان شر و شوخ این دولت ها باشد تا برای کاهش فشار داخلی آنان را به آنجا تبعید کنند.

عربستان که "پدرخوانده" گروه های جهادی و طالبان بود، حتی این روزها کمتر سعی می کند درگیر بحران افغانستان شود. شاید دولتمردان این کشور می دانند که بازی با این آتش چه خوب چه بد، می تواند تاوان سنگینی مثل ظهور بن لادن های دیگر بر دوش آنان بگذارد.

اما قطر، کشوری که ریاست اتحادیه عرب را بر عهده دارد، این روزها بازیگر فعال اما کم تجربه سیاست جهانی است. به نظر می رسد که این کشور کوچک حاشیه خلیج فارس، تلاش می کند تا با دیپلوماسی فعال، خلاء ناشی از ساختار کهنه قدرت کشورهای بزرگ عربی، مانند عربستان را در بازی جهانی پر کند. اما این که قطر تا چه اندازه می تواند در شکل دهی مدیریت جدید دنیای عرب نقش بازی کند، قابل پرسش است.

[ دوشنبه یکم اسفند 1390 ] [ 3:16 ] [ سیرو س احمد ] [ ]

جملات آموزنده

زندگی گره ای نیست که در جستجوی گشودن آن باشیم

زندگی واقعیتی است که باید آن را تجربه کرد . . .

جملات بزرگان

دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است


اس ام اس سخنان بزرگان

ایستادگی کن تا روشن بمانی

شمع های افتاده خاموش می شوند . . .

(احمد شاملو)


به گذشتۀ خود هرگز نمی اندیشم، مگر آنکه بخواهم از آن نتیجه ای بگیرم . . .

( جواهر لعل نهرو )


بخاطر بسپاریم که :

بخشنده از دست نمی دهد .

او همواره در حال بدست آوردن است . . .

ما اغلب مدتها به درهایی که شادی را برما بسته است

نگاه می کنیم ولی هیچ گاه کسی را که برایمان درهای شادی را می گشاید نمی بینیم . .


 فریب مشابهت روز و شب ها را نخوریم

 امروز، دیروز نیست

 و فردا امروز نمی شود  . . .

برای غلبه بر تاریکی ها ، سعی کنید اول از همه، چراغ دلتان را روشن نگهدارید . . .

نیمی از جهان، افرادی هستند که چیزی برای گفتن دارند

و نمی توانند بگویند

و نیم دیگر افرادی هستند که چیزی برای گفتن ندارند

ولی همیشه حرف میزنند . . .

(رابرت فراست)


 فریب آرمش دروغین دنیا را نخوریم

 دنیا هیچگاه بدون طوفان نبوده است،

 آری ، دنیا جای غریبی ست

اینجا حتی پسر نوح بودن بی فایده است

اگرکه با نوح نباشی . . ..

آنهایی که درزندگیت نقشی داشته اند را دوست بدار

نه آنهایی که برایت نقــش بازی کرده اند . . .


آنان که بودنت را قدر نمی دانند

رفتنت را “نامردی” میخوانند  . . .


پست ترین انسان کسی است که راز دوران دوستی را به وقت کدورت فاش سازد . . .

 

دو بیگانه ی همدرد

از دو خویشِ بیدرد

با هم نزدیک ترند . . .

(دکتر شریعتی)

شر با شر خاموش نمی شود چنان که آتش با آتش

بلکه شر را خیر فرو می نشاند و آتش را آب  . . ..


تفنگ های پر برای شلیک به مغزهای پر ساخته شده اند

و مغزهای خالی برای پر کردن این تفنگها . . .

(نیچه)


متاسفانه توی قرن ۲۱ “اسکل” به کسی‌ گفته میشه که

قلبی پاک و بی گناه و مهربون داره،آدم فروش و نا رفیق نیست و از پشت خنجر نمیزنه

جهان اول جاییست که عکاسانش برای جایزه

از گرسنگان جهان سوم عکس می گیرند . . .


تفاهم به معنای درک کردن نیست

بلکه به معنای توانایی تحمل تفاوتهاست . . .

قصه عشقت را به بیگانگان نگو

چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند . . .

[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 17:34 ] [ سیرو س احمد ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب