شهر یکه هست سلسله جنبا ن خط نور
در تا رک سپید تمد ن مقا م او
بلخ غز یز مهد " جلا ل "و ابو علی
امرو ز در بسا ط تو داریم ما جضور


تاريخ : پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 | 16:31 | نویسنده : سیرو س احمد |

 

یک دو ره زند گی که بو د سهم جملگی

با ید برا ی درک و دید ن لذ ت شها متی

ورنه دو دست زیر الا شه برا ه عیش

حقا که هست اید ه پر حما قتی

تاريخ : سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 | 10:46 | نویسنده : سیرو س احمد |

شیپو ر ها ی زنگزد ه و زرد درد مند

امشب به سا ز صا عقه در رقص و در نوا

شهر که بو د سلسه جنبا ن عشق و جو ش

امشب اسیر خدعه و تزویر  دیو ها

 



تاريخ : سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 | 10:36 | نویسنده : سیرو س احمد |

امرو ز  فلک  طر ح رفا قت دارد

فردا دو هزا  ر درد و تهمت دارد

بیجا غم دو ش بر دو دوشم با  راست

یک ذره و خو شی و صد جنا یت  دارد

محتا ج
در گو ش دلم گفت فلک بنها نی
در غمکد ه تا رو ز دگر مهما نی
این دم که فرا غتت بو د از غم درد ...
شک دا رم اگر تا دم دگر ما نی



تاريخ : دوشنبه یازدهم شهریور 1392 | 16:47 | نویسنده : سیرو س احمد |

صنف یک مد رسه بو د م بر مبنا ی غریزه ، شو خ ، آدم آزار، و نا را م بو دم , یک رو ز پیش از همه شا گردا ن  با پسر کا کا یم {داراب}از مد رسه گر یختم ومنظو رم از گریز رفتن برا ی شنا ورزی بود . متاسفانه تا هنوز فن شنا ورز ی را نیا موخته بو دم، اما شیفته شنا ورز ی بو دم ، در سیصد متر مد رسه رو د خا نه قشنگ ،سر شا ر از خشم و شد ت جر یا ن دا شت و گذشتگان ما، کوف آبش نا م گذا شته بو دند . کو ف با وجود زیبا ی ، مستی ، همیشه  سرو د هستی را با لحن دلنشین تر نم میکرد . اکثر شبها ی تا بستا ن در پهلو ی این رود خا نه میخوا بید یم و تا با مداد برا ی ما سرود زیر و بم تر نم میکرد. تا اکنون سرو د ها ی که کو ف آب برا یم زمزمه کر ده است در گو شم گورا ، دلنیش و دارا ی مفا هیم شا عرا نه اند ، میتر سم اگر به تر جمه و تحشی آنها مبا درت کنم، ما نند سرو د ها ی تا گو ر که به در ی تر جمه شد ه اند بی معنا نشوند ، بگزا ر برا ی همیش صدا ی تر نم در رود خا نه مست کو ف آب بی تر جمه جر یا ن دا شته با شد. و بر میگرد م  بر سر اصل مو ضو ع : همینکه در نزد یک رو د خا نه رسیده پیرا هنم را از سر کشیده و دا خل آ ب شد م و آب با حر ص بی سا بقه مرا به درو ن خو د کشید ، با شد ت دست پا زدم بیرو نم کرد ، و مو ج رود خا نه دو با ره پا یم را به شد ت پایا ن  کشید و مرا تا بستر ریگها که در دل در یا بو دند پایا نتر کشید ، دو با ره با شد ت بیشتر تقلا کرد م و قتی که بیرو ن شد م در لب رو د خا نه بود م و دید م زند گی جریا ن دارد . فردا دو با ره به تنها ی به رو د خا نه رفتم ، اما ورزش شنا ورزی را بلد شد ه بو دم ، البته بعد از دو با ر  بعد از اسا رت و شکنجه مو ج. بلی به شها دت همه همبا زی ها یم من در آن رو ز گار در ورزش شنا از بهتر ینها بودم .

نهنگی بچه خود را چو خو ش گفت

به  دین  ما حرا م آمد کرا نه

به مو ج آو یز از سا حل بپر هیز

همه در یا ست ما را آشیا نه  



تاريخ : شنبه نهم شهریور 1392 | 15:0 | نویسنده : سیرو س احمد |

 

 

فیض ا لله محتا ج: رو ز نا مه نگار

شکلگیر ی اتحا د  ی مو سو م  به اتحا د انتخا با تی افغا نستا ن  در شرا یط کنونی به مثا به نقطه عطف،تو جه مجا مع سیا سی را به خو د معطو ف خوا هد کرد .

حضو رچهر ه ها ی از سنخ احمد ضیاء مسعود رئیس جبهه ملی افغانستان، محمد محقق رئیس حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، عبدالرشید دوستم رهبر حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان، عبدالله عبدالله رهبر ائتلاف ملی، یونس قانونی رهبر حزب افغانستان نوین و عضو مجلس نمایندگان، عطامحمد نور والی بلخ، صلاح الدین ربانی رئیس موقت حزب جمعیت اسلامی، و امرالله صالح رئیس روند سبز، به معنا ی قرا بت دید گا ه ،حفظ منا فع آیند ه و هم سنخی میا ن تا جکها ، هزا رها و ازبک ها شمرده میشو د .

اما جد ی تر ین پر سش آ ن است که شکلگیر ی این جر یا ن و نبو د نما یند گا ن از جر یا نها ی وا بسته به کا خ ریا ست جمهو ری ما نندآقا ی اشر ف غنی احمد زی ،قیو م کرزی برادر ریس جمهور ،حنیف اتمر عضو هیات رهبری حزب حق و عدالت، انوار الحق احدی  در آ یند ه چه تبعا تی میتوا ند  بر رو ند سیا سی آ یند ه بجا گزارد .

رسم سیا ست در افغا نستا ن بر این نهج هموا ر است که شخص او ل سیا  سی و تصمیم گیر ند ه درافغا نستا ن از میا ن برا درا ن پشتون به انگیزه اکثر یت بو د ن شا ن گز ینش شو د .

 زیر ا در تصمیم گیر یها ی سه قر ن اخیر در افغا نستا ن این برا درا ن معمو لا بر سکو ی قد رت چمبا ته زده و امر نهی سیا سی به فتوا و فقا هت آنها صا در شد ه است .

هر چنددو لت ها ی مستعجلی تا جک تبار  بعد از سقو ط شا ه امان الله و حضرت صغبت الله مجددی مجا ل  اتکا بر ار یکه قد رت را در کا خ  ریا ست جمهو ر ی داشتند ،بهر بها نه ء که بود در راستای تا مین امنیت و ایجا د سیستم کا را نقش ضعیف داشتند .

و امرو ز هم با و جو د نشست و تفا هم که مکرر میا ن رهبرا ن پشتون تبار صو رت گر فت این تشکل تا زه اثبا ت کرد که تا تعا مل وا قعی میا ن رهبرا ن وا بسته به قو میت های گو نه گون  را ه دشوا ر در پیشرو است .

فلهذا در آ یند ه این احتما ل بعید از امکا ن نیست که اتحا د ها ی گو ن گو نی شکل گیرد و دو با ره در هم شکند.

زیرا در جا معه نا تو سعه یا فته ما نند افغا نستان که دید و درا یت رو شنفکر گستر ده تر از منا فع تبا ر یش تعر یف ندارد ، دشوار است یک شبه استعداد تعا مل و تفا هم را  رهبرا نش تجربه کنند.

به هر صو رت اگر رهبرا ن کنو نی به اصلی به نا م منا فع ملی با ور مند با شند نیا ز ها ی کنو نی جا معه را قرآءت نمو ده و بتاء سی از آ ن به ایجا د ساختا ر سیا سی مبا در ت خوا هند کرد.

لهذا بسیا ر دو ر از امکا ن  است که این تشکیلا ت   رو ز برو ز قوا م گیرد و در جهت برآورد ن هد فی ویژه مسا عی مشتر ک انجا م دهد. زیرا تا هنوز سیا ست سا زا ن ما نند ما رشال فهیم و محمد کر یم خلیلی در بسا ط قد رت آشیا نه دارند و برا ی فردا ی خویش در فکر نا ن و نام اند.

 

 



تاريخ : پنجشنبه هفتم شهریور 1392 | 17:41 | نویسنده : سیرو س احمد |

تاثیر گزاری یک جر یا ن ، یک نسل و یک سا زما ن سیا  سی یک دو ره ویژه تا ریخ را احتوا میکند ، اما عمر یک ملت یک ایدیو لو ژی ممکن با در نظر دا شت عنا صر سازند ه در ادوا ر تا ریخ ما ند گا ر با شد و برا  ی نسل ها ی متعدد اید ه ،انگیزه و قد رت اراده بدهد.

تا ثیر محمد {ص} مو سا ،عیسا ، زرد شت و بو دا منبعث از همین تیو ری است، امرو ز تما م نسل بشر را ه و شگرد زند گی معنو ی خود را با استنبا ط از نص همین ا دیا ن سمت و سو میدهند .

اگر پیرا منو ی زند گی اشخا ص که نا مبرد ه شد مکث شو د همه در زند گی ، ارزشها ی زند گی را برا ی بشر یت میخوا ستند و خوا ست ها ی شخصی خود را فدا ی دید ، نیا ز و تمنیا ت پیروا ن خود میکردند .

اما رهبرا ن امرو ز به و یژه در جها ن نا تو سعه یا فته همه ارزشها ی زند گی را در انحصا  رخو د قرار داد ه و حو زه دید و معرفت شا ن در زیر نا فشان گر ه خورده است .

این تما  میت خوا هی برا ی درا زمدت نه تنها نگهبان منا فع ا

آنها در حو زه قد رت ، اقتصا د و سیا ست است ، بل که پیروا ن و پسرا ن شا ن به انگیزه دا شتن

 امتیا زات ما دی زند کی در جوا نی پیر و در جهت هدا یت گر ی به بن بست میرسند.

عیا شی ، استرا حت طلبی و تجا وز بر حقو  ق دگرا ن را حق مسلم خود دا نسته ودر منا سبا ت زند گی سخت خود خوا ه از خود را ضی و متکبر اند .  

معا مله گر ی ،فرصت طلبی و و تظا هر ویژگی است که در شخصیت آنها  تخمیر بو ده و برا ی سازند گی و هدا یت گر ی کوچکتر ین بر نامه ندارند .

نسل جوا ن ما مو ریت دارد این چا لشها را به در ست حلا جی کرده و در راستا ی تعین سر نو شت خود گا م بر دارد در غیر آن   ،

  اگر این مکتب است این ملا

حا ل طفلا ن خرا ب می بینم

محتا ج



تاريخ : پنجشنبه هفتم شهریور 1392 | 14:26 | نویسنده : سیرو س احمد |

ربا عی

 نو ر وچرا غ و پنجره هر سه اسیر شد

شا عر غر یب و دیده او هم ضریر شد

تنها صدا ست مونس او در گداز روز

او را بسا ط زند گی شبه کویر شد

عزل

به پا سخ  آقای پرتو مرد درد و درک

{امشب صدا ی قا فله ء نور میر سد}

بر درب با غ لشکر زنبور میرسد

ای باغبان خسته و افسرده و مریض

فصل فر یب و غارت مزدور میر سد

بر خیز همتی که به تاراج میرویم

آ فت بباغ شاخهء  انگو ر میرسد

از دو ر میرسد به دو گو شم نهیب خا ص

هر چه که هست ضجه نا جو ر میرسد

تا درک ما به معنی این سا ز میرسد

تند یس ما به پر تگه  گور میرسد

پیش از وقوع حا دثه تا ایستلا ی شب

همت کنیم جا ده ء پر نو ر میر سد

 

 



تاريخ : پنجشنبه هفتم شهریور 1392 | 9:1 | نویسنده : سیرو س احمد |

 

اگر ملک خدا رو م است یا چین      ویا خوارزم گرجستان ما چین

فلا ت سبز ی ایرا ن و بخا را            ویا کا ریز میر شهر آرا

ویا بخد ی و بغلا ن  سمر  قند          پشاور یا بساط گرم خجند

ویا کشمیر وپنجا ب نشا پور          ویا ملتا ن چشت وا دی غور  

همه فلا ت گرم وجا ی بزم اند         و یا میدا ن نرم از بهر رزم اند

ولی درواز سر شار از گداز است       تما م خلق او اندر نیاز است

نیازش زیر نافش گشته پنها ن         ندارد چا رهء جز صبر و کتما ن  

جوا نا نش همه شد انقلا بی             وکیلانش حریف ما و سا قی

زهشیا ری؟ همه خلقش مسکر !         همه درما ند ه مجبو ر و ابتر

همه سر باز در ادوار تا ریخ            نگهبانا ن ارغنداب و مر یخ

سر انجا م با همه گردن فرا  زی        نبا شد جا ی عیش مرد تا زی

دلم از کوهسا رش گشته خسته          بود دربش برویم سخت بسته

   

      



تاريخ : سه شنبه پنجم شهریور 1392 | 14:50 | نویسنده : سیرو س احمد |

 

در جوا مع  پسا مدرن و نا تو سعه یا فته شگرد کا ر دو لت مردا ن بر مبنا ی طر ح یک دید گا ه از جا نب یک قرأت ازیک  دو ره از تا ریخ و زما ن است .

هنگا میکه یک تیو ر ی و دید گا ه برا ی پا سخ را هکا ری به مشکلا ت جا معه و ضع شد ، قوا ی اجراییه ما مو ریت تطبیق انر ا به شگر د ها ی اتو کرا تیک آعا ز کرد ه ، و بدو ن شنا خت از شرا یط تطیبق آن بصو رت را دیکا لی انجا م می یا بد .

اما در جوا مع مرد م سا لا ر هدا یت و مدیریت سیا سی جا معه بر مبنا ی نیا زسنجی از شرا یط ، فر صت ها ، تهد ید ها و ضعف نقا ط و قو ت سمت و سو می یا بد.

این فرا یند از یکسو پا سخگو مشکلا ت جا معه است و از جا نبی هیچ کس ما مو ر انتقا ل دید گا ه ی کج و اتو کرا تیک یک تیم و گروه خا ص نیست .

اما در جوا مع پسا مرد ن و نا تو سعه یا فته مردم مجبو ر میشو ند تا یک گا ه طر ز تفکر و طر ح ها ی سیا ه و خبیث یک تیم را بصورت ذهنی انتقا ل دا ده و برا ی جا معه مصا یب فرا وان تحمیل کنند .



تاريخ : یکشنبه سوم شهریور 1392 | 12:14 | نویسنده : سیرو س احمد |

پادشاهي پس از اينكه بيمار شد گفت:
«نصف قلمرو پادشاهي ام را به كسي مي دهم كه بتواند مرا معالجه كند».

تمام آدم هاي دانا دور هم جمع شدند تا ببيند چطور مي شود شاه را معالجه كرد، اما هيچ يك ندانست.

تنها يكي از مردان دانا گفت :
كه فكر مي كند مي تواند شاه را معالجه كند.
اگر يك آدم خوشبخت را پيدا كنيد، پيراهنش را برداريد و تن شاه كنيد، شاه معالجه مي شود.

شاه پيك هايش را براي پيدا كردن يك آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملكت سفر كردند ولي نتوانستند آدم خوشبختي پيدا كنند. حتي يك نفر پيدا نشد كه كاملا راضي باشد.

آن كه ثروت داشت، بيمار بود.
آن كه سالم بود در فقر دست و پا مي زد، يا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگي بدي داشت. يا اگر فرزندي داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمي چيزي داشت كه از آن گله و شكايت كند.

آخرهاي يك شب، پسر شاه از كنار كلبه اي محقر و فقيرانه رد مي شد كه شنيد يك نفر دارد چيزهايي مي گويد.

« شكر خدا كه كارم را تمام كرده ام.
سير و پر غذا خورده ام
و مي توانم دراز بكشم
و بخوابم!
چه چيز ديگري مي توانم بخواهم؟»

پسر شاه خوشحال شد و دستور داد كه پيراهن مرد را بگيرند و پيش شاه بياورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.

پيك ها براي بيرون آوردن پيراهن مرد داخل كلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقير بود كه پيراهن نداشت!!!.



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392 | 1:22 | نویسنده : سیرو س احمد |

در 15 سالگي آموختم كه :
مادران از همه بهتر مي‌دانند، و گاهي اوقات پدران هم.

در 20 سالگي ياد گرفتم كه :
كار خلاف فايده‌اي ندارد، حتي اگر با مهارت انجام شود.

در 25 سالگي دانستم كه:
يك نوزاد، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته، محروم مي‌كند.

در 30 سالگي پي بردم كه :
قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.

در 35 سالگي متوجه شدم كه:
آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چيزي است كه خود مي‌سازد.


در 40 سالگي آموختم كه:
رمز خوشبخت زيستن، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم؛ بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي‌دهيم دوست داشته باشيم.

در 45 سالگي ياد گرفتم كه :
ده درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي‌افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي‌دهند.

در 50 سالگي پي بردم كه:
كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بدترين دشمن وي است.

در 55 سالگي پي بردم كه :
تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب.

در 60 سالگي متوجه شدم كه:
بدون عشق مي‌توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد.


در 65 سالگي آموختم كه:
انسان براي لذت بردن از عمري دراز، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد.

در 70 سالگي ياد گرفتم كه:
زندگي مساله در اختيار داشتن كارت‌هاي خوب نيست؛ بلكه خوب بازي كردن با كارت‌هاي بد است.

در 75 سالگي دانستم كه:
انسان تا وقتي فكر مي‌كند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه مي‌دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است، دچار آفت مي‌شود.

در 80 سالگي پي بردم كه:
دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است.

در 85 سالگي دريافتم كه :
همانا زندگي زيباست...


تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392 | 1:17 | نویسنده : سیرو س احمد |
ماموریت رسانه ملی گرا

د ر مو رد اینکه رسا نه ها  ی افغا نستا ن تا هنو ز اقبا ل مخا طب یا بی را کسب نکر ده اند دید گا ه ها ی متفا و ی ارایه شده است. با و جو د انکه کمتر از یکهزار رسا نه نو شتا ر ی  دیدا ر ی و شنیدار ی در افغا نستا ن حضو ر و فعا لیت دارند ا ما این رسا نه ها تا اکنون نتوا ستند اعتما د طیف ها ی گستر ده در جا معه را جذ ب کنند .

چه عوا ملی با عث کم مخا طبی رسا نه ها شده پر سش ها ی فر ضی تا هنو ز تو جه کا ر شنا سا ن را به خو د معطو ف کر ده اما از دید من مسا یل اتی مبر م تر ین فکتو ر ها ی اند که با عث جدا ی مخا طبا ن از رسا نه ها شد ه اند .

۱= نبو د کد ر مسلکی در هدا یت و رهبر ی رسا نه ها .

۲=فقر فر هنگی و تسلط بحرا ن پیا پی .

۳= ندا شتن قرا ت از طرز دید مخا طب .

  ۴=ندا شتن احترا م به عوا طف مخا طب .

 ==تو لید نکر دن انگیزه برا ی مخا طب .

==عد م تو جه به کا ستی ها . کمبو د ی ها ی جا معه.

==عد م شنا خت از رو یداد ها ی مهم .

 

گا ند ی با تو جه به شنا خت وقرا ت که از متن جا معه خود دا شت مبا نی اتی را در عمل پیا ده کرد و منجر به تحقق انقلا ب ملی در هند شد.

گا ند ی اهدا ف رو ز نا مه نگا ر ی را در هند  برای دست اند ر کا ران رسا نه ها چنین بیا ن کرد .

نخستين‌ هدف‌ روزنامه‌، درك‌ احساسات‌ مردم‌ و تبيين‌ آن‌ است‌. دومين‌ هدف‌ روزنامه‌ تهييج‌ احساسات‌ و انگيزه‌هاي‌ مناسب‌ در مردم‌ است‌ سومين‌ هدفي‌ كه‌ روزنامه‌ بايد سرلوحة‌ فعاليت‌هاي‌ خود قرار دهد بيان‌ شجاعانة‌ كاستي‌ها و نواقصي‌ است‌ كه‌ مردم‌ با آن‌ها دست‌به‌گريبان‌اند.

اما در افغا نستا ن حضو ر تخمینی یکهزار رسا نه در جر یا ن یک دهه نتوا ست به مثا به رسا نه ملی و تا ثیر گزار کسب هو یت کند.

هر چند این رسا نه ها در شهر ها ی ما نند کا بل  هر ا ت  جلا ل ابا د  مزار  قند هار کا ر ها ی را انجا م داد اند اما رو ستا ی افغانستا ن تا هنوز از بردا شت و تا ثیر گزار ی رسا نه ها ی محرو م بو د ه و تنها رسا نه ها ی شنیدار ی طرز دید مرد م را شکل مید هند و تا اکنون کو چکتر ین رو ز نه ای برا ی حضور رسا نه ها ی نو شتا ری با  زنه شد ه است.



تاريخ : یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 | 8:48 | نویسنده : سیرو س احمد |
و با ید ایستا د، تا مرز مر گ ایستا د. زیرا معنا زند گی ایستا ی و استوا ر ی است و هر مو جو د زند ه در هر بر هه زند گی به خا طر بقا نا گزیر است هر ثا نیه با صد ها مشکل که رو در رو شو د،ایستا د گی کند . و اگر فن ایستا د گی را نیا مو زیم در

 وا قع لیا قت زند گی را ندا ریم و اگر بگیر یم زند ه هستیم  زند ه منفعل  و مخنث.

تما م مو جو دات زند ه در مسیر خو د با هزارا ن موا نع رو در رو هستند و اگررازایستا د گی را ند انند میمرند، لهذا برا ی تدا و م  وبقا  می ایستند ، مبا رزه میکنند و از

 زند گی لذت می برند.

 بلی! از دید من موا نع در وا قع ارز ش مو جو د زند ه را بالا میبرد و اگر فرا یند موا نع از مسیر ما دو ر شو د  زند گی ما بی معنا و بی ارز ش میشود ، بییا ید از موا نع استقبا ل کنیم و به همت استقا مت ، برد با ر ی و شکیبا ی با موا نع بر خورد کنیم ،تا زند گی زیبا ، تما شا ی و سر شا ر از لذ ت شو د .



تاريخ : چهارشنبه نهم مرداد 1392 | 9:14 | نویسنده : سیرو س احمد |

حلا جی مکا ن مخا طب و مو ضو ع

دا شتن جر ئت و تسلط بالا ی یک مو ضو ع  خا ص به ما در و قت سخن را نی کمک میکند تا در

با ره  رو یداد ی که میخوا هیم بحث کنیم  مفا هیم را  از گنجور ذهن به صو رت منظم ارا ئه کرد ه و تو جه مخا طب را به سو ی خود معطو ف کنیم.

شا ید هیچ امر ی ما نند تمر کز بالا ی موضو ع  مخا طبا ن و مکا ن به ما کمک نکند  تا با ارائیه سخن

 را نی از یک  سو  مخا طبا ن را تحت تا ثیر قرار دا ده و از جا نبی با رو حیه تسلط بر روا ن دگرا ن را تحت تا ثیر قرار دهیم .

اخر ین و او لین راه جهت داشتن تسلط بالا ی مو ضو ع دا شتن تمر کز با لا ی مکا ن   مخا طب و

مو ضو ع است.   لهذا قبل از اغا ز سخن را نی با ید مکا ن  مخا طب و مو ضو ع را با دقت قد رت و صحت حلا جی کرد.



تاريخ : پنجشنبه سوم مرداد 1392 | 15:5 | نویسنده : سیرو س احمد |
کسب لذ ت

 انسا ن از نخستین با مداد که به شنا خت ما حو ل خو د مبا در ت میکند ، به کسب لذ ت  نیا ز شد ید دارد . این احسا س در آوا ن کو د کی نسبت به آ غو ش ؛پستا ن ما در و محبت اطرا فیا ن منتهی میشو د . اما زما نیکه حو زه شنا خت او انکشا ف می یا بد و دید ا و به بستر محیط پیرا مو نی گر ه میخو رد در جستجو ی یا فتن لذ ت از نا ن و نا م و قد رت میشو د .

زما نیکه پا به عر صه بلو غ فکر ی یعنی سن چهل سا لگی می رسد بیشتر در جستجو ی لذ ت ها ی معنو ی میشو د . ما نند کسب لذ ت از شهرت نیک کسب لذ ت  از معر فت و کسب لذ ت از ار تبا طا ت پا یدا ر با محیط که در آن بزم و بسا ط معیشت دارد .

اما فر مو ش نشو د که معنا و مفهو م وا قعی لذ ت در دو مو لفه خلا صه میشو د ، مو لفه او ل کسب لذ ت از

 ارتبا ط پا یدار و مثبت با محیط و لذ ت واقعی  کسب معر فت به استمداد تفکر ، تفحص و شنا خت اشیا است که ما از کنه و کفیت آنها تا هنو ز اطلا  ع ندا شته ایم.  



تاريخ : چهارشنبه دوم مرداد 1392 | 9:28 | نویسنده : سیرو س احمد |
تکا مل و دگر گو نی در شخصیت ، طر ز دید ،  حو زه نگر ش و شنا خت انسا ن یک فر آ یند تد ریجی میبا شد  .

اگر فرا یند این دگر گو نی ما لک و منهمک در سر نو شت ذا تی انسا ن نمیبود انسا ن صا حب خلا قیت ، آ فر ینش گر ی و تسلط بر سا یر پدید ه ها نمی شد .

این دگر گو نی با ما هیت و و یژگی ها ی متفا وت در ضمیرو شخصیت انسا ن ها منهمک است . به هر پیما نه ایی که در محیط ، خا نوا ده و اجتما ع انسا ن به داشتن و شنا ختن بر خی ضرو رت ها نیا ز داشته با شد ، به همان پیما نه رو حیه تلا ش و تقلا در رفتا ر و پندا  ر  آد می متحر ک ، زند ه و پو یا میگردد .

در صو رتیکه نیا ز ها اشبا ع با شد رو حیه بی تفا و تی در ضمیر شخص بجا ی رو حیه تلا ش جا گز ین میگردد .

تر کها چها ر صد سا ل در افغا نستا ن، آسیا میا نه تر کستا ن شر قی حتا بر خی منا طق خا و ر میا نه و هند بسا ط استلا  و سرو ر ی داشتند ، اما عنصر ذیا ن زدگی ، تعیش طلبی در بار یا ن شا ن تمد ن دیرینه آنها را وا ژگو ن کرد.

تا جیکها به رو ا یت تا ریخ به مثا بهء جریا ن تا ثیر گزار در حو زه مد نیت و ایجا د سا ختا ر ها ی ادار ی ، فر هنگی هم در زما ن استلا ی اعرا ب نقش داشتند و هم در دورا ن تر کها ؛ اما اکثر کسا نیکه در  ، در بار مجا ل با ز یگر ی داشتند ، به دلیل دا شتن ابزار تعیش گند ه شد ند و از صحنه به دو رما ند ند  .

 اکثر کسا نیکه امرو ز به بر کت تجر بهء فقر  و تو صل به قد رت از را ه ها ی مشرو ع ونا مشرو ع صا حب مکنت و ملکیت شد ه اند ، فر زندان آ نها  معمو لا بی تفا و ت کم تحر ک و بر خی تنبل و تن پرو ر اند .

  اما کو د کا ن که فقر را تجر به کر ده اند پر تلا ش ، سخت کو ش و عقد ه ایی و عصبی اند ، بر خی کو د کا ن که دارا ی هو ش سر شا ر و تلا ش سا زند ه اند در جوا نی برا ی عقد ه ها ی محرو میت خو یش تعر یف یا فته و در تلا ش را ه یا بی جهت حل آن میشو ند . اما بر خی دگر همیشه عصبی ، بی با و ر و اند ک رنج میبا شند .

 

 



تاريخ : یکشنبه سی ام تیر 1392 | 10:36 | نویسنده : سیرو س احمد |

مفهو م زند گی

هر چند دا نشمندا ن برا ی معنا ی زند گی مفا هیم گو ن گو نی یی را ارایه کر د ه اند  و هر کس بر مبنا ی در ک و بر دا شتیی که از زند گی دا شته برا شت خو د را اریه کر د ه است . اگر قرا ر با شد از من برا ی درک و ارا یه تعر یف از زند گی مفهو می خوا ست ه شود  من در با ره زند گی به این با و رم .

گرمی و دلبستگی نسبت به زند گی ه  برا  ی انسا ن و حیوا ن یک امر عر یزی است تا زما نیکه حس لذ ت جو ی بیدار و و شعو ر ما زند گی را  در ک میکند انسا ن شیفته زند گی و در ک لذ ت و معر فت است و برا ی درک معر فت و تجر به لذ ت با ید تلا ش کند و با همه موا نع که در مسیر ش سبز میشو د شجا عا نه مبا رزه کند



تاريخ : جمعه بیست و هشتم تیر 1392 | 17:43 | نویسنده : سیرو س احمد |

انسا نها ی درا ک هشیا ر و ذهین معمو لا در معر ض اسیب ها ی جد ی اند این انسا نها به انګیزه هو ش فعال درک و بر دا شت شتابنا ک  از رو یداد ها داشته در برا بر رو یداد ها ی مثبت شتا بنا ک شا د و هوشحا ل شد ه اما بر عکس در برا بر رو یداد ها ی منفی به شد ت متا ثیر و شکسته میشوند



تاريخ : جمعه بیست و هشتم تیر 1392 | 17:41 | نویسنده : سیرو س احمد |
شکست من پیرو زی تو و پیرو ز ی تو سر آ غا ز انتقا م ، تهد ید و به انزوا کشید ن من و در نها یت بذر کینه نو و تقو یت وبا ر و ر ی کینه ها ی گذ شته . اما اگر پیرو ز ی تو سر آ غا ز تعا مل ، تفا هم و جذ ب مشا رکت من در همه امو ر با شد ، بدو ن شک من و شما در آینده هر دو پیرو ز خو ا هیم شد.

تاريخ : پنجشنبه سیزدهم تیر 1392 | 8:0 | نویسنده : سیرو س احمد |
هیچ ابزار و ابهتی   ما نند سکوت در برا بر غیظ و غضب ناد ان کا ر گر نیست .

تاريخ : چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 | 18:59 | نویسنده : سیرو س احمد |
راز بقا د رقد رت ، تقلا ، تلا ش و شها مت است.



تاريخ : سه شنبه یازدهم تیر 1392 | 10:1 | نویسنده : سیرو س احمد |

برگزا ری نما یشگاه در کا بل

بتا ریخ 24 ثو ر نما یشگا ه کتا ب راوزا رت اطلا عا ت

و فر هنگ به همکا ری انتشا رات عا زم ، امیر ی ، سعید ، نعما نی ، کتا ل ، صبح امید ، شریعتی ، الهدا و 19 نا شر دگر بر گزار مینما ید .

در این  نما یشگا ه که یکهزار و 600 عنوا ن کتا ب در بخش  علو م اسلا می ،تا ریخ، فلسفه ، ادبیا ت ، روان شنا سی ، الهیا ت ، جا معه شنا سی و تکنا لو ژی معلو ما تی آما ده شده با تخفیف بی سا بقه برا ی با  زدید کنند گا ن به فرو ش میر سد.

محل بر گزار ی نما یشگاه در پل با غ عمو می {محو طه قبر تمیور شا ه} آما ده شده و نما یشگاه تا تا ریخ 31 ثو ر از سا عت 8 صبح تا سا عت 6 شا م برو ی باز دید کنند ها با ز است.



تاريخ : شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 | 21:31 | نویسنده : سیرو س احمد |

دین در گذ شته بصو ر ت سنتی در میا ن افکا ر عا مه طر فدا ر دا شت  قد ر ت مر مو ز  معنو ی و تا ثیر گزا ر  دین در همه زمین ه ها ی زند گی  محسو س بو د .

اما زما نیکه اسلا می سیا سی شا مل دین شد دین به خا طر تا ثیر گزا ر ی بیشتر به تو صل قد رت نیا ز مند شد   و این ما مو ل متا سفا نه سبب ان اشد تا دین قد رت معنو ی خو د را رو ز برو ز از دست بد هد و در تلا ش  بد ست او رد ن فد رت از را ه قد رت شود .

این امر تبعا ت منفی بالا ی دین دا شت و افکا  رعا مه امرو ز فکر میکند یکی از ما مو ل ها ی که اسلا م به ان شیفتگی دارد . احرا ز قد رت تو سط اسلا می سیا سی است.



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 | 16:52 | نویسنده : سیرو س احمد |
بدخشان ، ولایتهایی در افغانستان و تاجیکستان .

الف ) افغانستان . این ولایت (ولایت اعلی ) از شمال و شمال شرقی به تاجیکستان (بدخشان کوهستانی )، از مشرق به چترال و کشمیر (پاکستان ) و با دالانی به مرز چین ، از جنوب به ولایات کُنار و کاپیسا، و از مغرب به ولایات لقمان و تخار (طخارستان /قطغن ) محدود است . ناحیه ای کوهستانی و سردسیر است . رشته کوه هندوکش (مرتفعترین قُلّه حدود 000 ، 7 متر) با یخچالهای طبیعی در جنوب آن ، با جهتی غربی ـ شرقی ، امتداد دارد. در میان کوهستانها چندین دشت فلاتی شکل است که در آنها زراعت می شود. پوشش گیاهی و حیوانی متنوعی دارد، و اَفْسَنْتْین ، شقاقل ، زرشک ، بنفشه ، و زیره در آن یافت می شود. از پرندگان کبک و از جانداران گرگ و روباه و آهو و مار و افعی دارد. رود جیحون (آمودریا) از شمال آن می گذرد و قسمتی از آن مرز افغانستان و تاجیکستان را تشکیل می دهد. رود واخان در درة واخان ، که در شمال آن کوه پامیرکلان و در جنوب آن کوه پامیر خُرد واقع است ، جریان یافته به رود جیحون ، که در این قسمت پنج خوانده می شود، می ریزد. در قدیم از چترال به کشمیر، به مدت نه روز، از این دره رفت و آمد می کردند. رود کوکچه ، از ریزابه های سمت چپ جیحون ، در آن جریان دارد و در کنار قلعة آی خانم ، در سمت شمال بدخشان ، به رود جیحون می ریزد. در درة کوکچه ماهی صید می شود. از محصولات عمدة آن گندم و جو و حبوبات و پسته است .

باغداری آن مهم است . معادن لعل و لاجورد و گوگرد در آن یافت می شود. در مناطق کوهستانی آن ، پرورش گوسفند رواج دارد. آبادیها و شهرهای آن با راههای اصلی و فرعی ، به هم پیوسته است . زبان اهالی عمدتاً فارسی است . گروههایی از آنان شیعة اسماعیلی اند. بدخشان زیارتگاههای متعددی دارد که نزد اهالی محترم است . نام آبادیها و نواحی قدیمی ، مانند نِسی (= نسا/دَرْواز) هنوز در شمال بدخشان دیده می شود. مرکزش فیض آباد (نام سابق آن جوزون ] مطابق با شهر قدیم بدخشان [ )، در ارتفاع 400 ، 1متری در مرکز بدخشان واقع است . رود کوکچه از کنار شهر می گذرد. پیرامون آن را کوهستان فراگرفته است که با راههای مواصلاتی ، شهرها و آبادیهای خرم ، زیباک ، خان آباد و منطقة واخان را به هم می پیوندد. فرودگاه دارد. مهمترین زیارتگاه آن مزار قدیمی خرقة شریفه است . گرچه احمد شاه غازی خرقه را به قندهار برده است ولی اهالی به زیارت محل سابق نگهداری آن می روند. طبق افسانه ای ، چند خواجة سمرقندی ، خرقة مبارک رسول اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم را از راه بدخشان به هندوستان می بردند که در 1070، یاربیگ خان از چترال برگردانید و برای آن در قلعه ] بدخشان [ محلی ساخت . از آن پس ، جوزون به فیض آباد مشهور شد (محمد نادرخان ، ص 109). برای آگاهی از تاریخ ولایت رجوع کنید به بدخشان ، منطقه .

ب ) تاجیکستان . این ولایت (به روسی گرُنو بدخشان : بدخشان کوهستانی )، مشتمل بر همة قسمتهای پامیر غربی است که از شمال به قرقیزستان ، از مشرق به چین (سین کیانگ = ترکستان شرقی )، از جنوب به خاک افغانستان (ولایت بدخشان )، و از مغرب به منطقة دوشنبه محدود است . دالان واخان در جنوب شرقی ، آن را از خاک پاکستان جدا می سازد. در جنوب ، قسمتی از رود جیحون مرز آن را با افغانستان تشکیل می دهد. بدخشان تاجیکستان ، منطقه ای کوهستانی است . رشته کوه ترانس آلایی در شمال آن و کوههای آکادمی (بلندترین قله 852 ، 6متر) در مغرب آن امتداد دارد. قُلّه های موسوم به لنین در شمال ، و کارل مارکس (بلندترین قله 726 ، 6متر) در جنوب آن ، و قُلّة کمونیزم در شمال آن واقع است . چندین دریاچه دارد؛ دریاچة یا شیل کول در مرکز آن قرار گرفته است . رود جیحون همة اراضی آن را زهکشی می کند. رودهای آق سو در مشرق و مرغاب در مرکز آن و رود غُند در شمال و مشرق و مغرب آن جریان دارد، و رود مَنگ با جهت شمال شرقی ـ جنوب غربی در آن جاری است . این رود ظاهراً با رود اَنْدیجاراغ دورة تاریخی مطابقت دارد، رود ونج از مغرب آن می گذرد.

مردم آنجا عمدتاً به زبان فارسی گفتگو می کنند، و پیرو مذهب شیعة اسماعیلی اند. گروهی قرقیز هم با مذهب حنفی در آن زندگی می کنند. در پامیر غربی اقوام ایرانی به سر می برند که تاجیکها آنان را غلچه می خوانند. مردم پامیر از گروههای شغنی در نواحی شغنان و روشانیها در ناحیة روشان ، در شمال شغنی (درة پنج )، به سر می برند. برتنگیها (حدود 000 ، 2 تن )، در ناحیة برتنگ (درة رود برتنگ ) با زبان برتنگی * ، و اقوام اُروُشر با زبانهای مختلف سخن می گویند. در 12 دی 1303/2 ژانویه 1925، «ایالت ویژة پامیر» تشکیل شد که پس از چند ماه به ایالت خودمختار گرُنو بدخشان درون جمهوری خودمختار تاجیکستان (= جمهوری تاجیکستان ) تبدیل شد. مرکز آن در کرانة سفلای رود غُند واقع است . رود جیحون در مغرب آن جریان دارد. راه اصلی بدخشان به دوشنبه (پایتخت کشور) از آن می گذرد و به فیض آباد (مرکز بدخشان افغانستان ) نیز راه دارد.


تاريخ : جمعه ششم اردیبهشت 1392 | 17:10 | نویسنده : سیرو س احمد |

ربا عی

 

من کو زه گرم کو زه بسا زم از گل

تر کیب شد ه کو زه زچشم و سر و دل

زیبا صنما  مکن تکبر به جما ل

بر سبزه خا ک تو نرو ید یک گل

ربا عی

 

در گو ش دلم گفت فلک بنها نی

در غمکد ه تا رو ز دگر مهما نی

این دم که فرا غتت  بو د از غم درد

شک دا رم اگر تا دم دگر ما نی

تاريخ : پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 | 9:32 | نویسنده : سیرو س احمد |
بیهو ده غمی شا م و سحر  را خو رد یم

از دار جها ن سهم شرر را خو رد یم

دا نا به جها ن عیش طرب سا خته رفت

ما با خته گا ن خون جگر را خو ردیم

ربا عی

مردی که غم زما نه دارد خا م است

خا م و است و خرا ب آخر ش بد نا م است

از رو ز نخست زند گی تا لب گو ر

سنجید ه حسا ب کر ده ام یک گا م است

ربا عی

یک عمر به جستجو ی لذت  به قما ر

کو لذ ت زند گی در این دار حصا ر

یک لحظه لذ تی که دید یم بخوا ب

بیدا ر ی عمرآفتی سلسه دا ر 

 

 

 



تاريخ : سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 | 7:18 | نویسنده : سیرو س احمد |

اخلا ق  فکر فر  هنگ و همه منا سبا ت زند گی ا نسا ن در ادوا ر تا ریخ به کمک هنر از یک نسل به نسل دگرانتقا ل یا فته است.  اگر تلا ش و تقلا ی هنر مند نمی بو د  نسل ها ی اینده محرو م از تجا رب طرز دید و نحو ه نگر ش  گذ شتگا ن خود نسبت به زند گی بو دند . اما کنج کا وی و نقب زدن هنر مند به لا یه ها ی مجهو ل و مبهم زند گی این فر صت را برا ی سا یر انسا ها فرا هم کر د تا حد اقل کو چک تر ین دید و تعر یفی از شو ر بختی و شر ین بختی گذ شتگان خود ارا یه بدا رد .



تاريخ : دوشنبه دوم اردیبهشت 1392 | 6:50 | نویسنده : سیرو س احمد |

علت برو ز شو که ها ی رو ا نی

فر دی که در معرض شو که رو ا نی قرا ر دا رد در تما م عمر مصا ب به تکلیف دو شخصیتی بو ده  و در وا قع تعا دل رو حیه بی طرفی و انظبا ط ذ هنی خو د را از دست میدهد. علت برو ز این مرض ا سیب

 ها ی زیر است.

مصا ب شد ن به مر ض بی تی میسم

شا هد بو د ن در زما ن انجا م خشو نت ها ی شدید

وا دا ر کر د ن فر د به دید ن صحنه  ها ی خشو نت

اعما ل خشو ت بالا ی فر د

محرو میت ها ی اجتما عی و اقتصا دی

محرو میت در کو دکی از فعا لیت ها ی اجتما عی

انتقا ل شو که ها ی رو ا نی از یک نسل به نسل دگر

در صو رت که این مر ض شنا حته و تدا وی نشو د منجر به تو صل خشو نت فرد در جوا نی میشو د  و این خشو نت به نسل ها ی بعد ی سرا یت کر ده و جا معه گر فتا ر اشو ب  بد امنی و مصیبت اجتما عی میگردد.

 

 



تاريخ : یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 | 19:21 | نویسنده : سیرو س احمد |
شیو ه بر گزا ری نشست {جلسه}

در دنیا ی  امرو ز  هیچ کا ر ی نما ند ه که تا بع پا لیسی و شیو ه اجرأ  ویژ ه نبا شد ، شیو ه بر گزا ری هر کا ر بتا سی از پا لیسی و میتود ها ی تخنیکی دو پیا مد مثبت دا رد .

1-- مصر ف منظم زما ن و  سود گیر از فر صت ها

2-- تو زیع اطلا عات و جستجوی را ه ها ی تصمیم گیر معقو ل  

هر نشست دو بخش دا رد ،

بخش عملی:

  • معمولاً کوتاه است
  • در آن دستورات داده و وظایف تقسیم می‌شود
  • معمولاً همه فقط سوال می‌کنند
  • پیشنهادها اکثراً برای مسائلی مطرح می‌شود که همه از آن خبر دارند
  • داشتن اطلاعات درباره کار ضروری است
  • بعد از اینکه صورت وظایف و اهداف معلوم شد جلسه تمام می‌شود
  •  و بخش اقدا ما ت خلا قا نه
  • طولانی است
  • دستور جلسه‌ای وجود ندارد و بحث جهت خاصی را دنبال نمی‌کند
  • بیشتر اظهار نظر‌ها به شکل پیشنهاد، ایده و اما و اگر است
  • وقتی جلسه شروع می‌شود به طور دقیق معلوم نیست که دنبال پاسخ برای چه سوالی هستید و تعداد مجهولات در ذهنتان ممکن است بعد از جلسه بیشتر هم بشود
  • به اندازه داشتن اطلاعات، پرسیدن سوالات ساده مهم است
  • وقتی جلسه تمام می‌شود گزینه‌ها و احتمالات زیادی باقی می‌ماند بدون اینکه هیچ پاسخ قطعی وجود داشته باشد

جلسات خلاقانه انرژی زیادی می‌برد و تنها بر یک نکته متمرکز نیست. جلسات عملی توجه زیاد می‌طلبد و بر یک نکته تمرکز دارد. هدف جلسات عملی انجام یک کار مشخص است. جلسات خلاقانه ممکن است خیلی طول بکشد بدون آنکه مشخص شود نتیجه کار چه خواهد شد.



تاريخ : شنبه سی و یکم فروردین 1392 | 12:47 | نویسنده : سیرو س احمد |

      تغیر ، تحول وتکامل از ویژگی پدیده های است که درطبعیت حیات  وجود دارند ، این تحول گاهی قانونمند، تدریجی و باثبات  ، و گاهی هم بصورت غیرمنظم ، آهسته وحتا غیر مریی است .

     مناسبات اجتماعی ، اقتصادی قبیلوی درفرایند تاریخ تابع چنین قانونمندی میباشد در کشورهای که سکتور های عنعنوی جای خود را به توسعه  روشمند ، تعریف شده و فن آوری داده اند ، مناسبات اجتماعی در همه زمینه ها تعریف دقیق ، فنی و روشن دارد ، این تعریف فنی ودقیق باعث آن میشود، تا درهمه زمینه ها رشد متوازن حا کم شده و جامعه از امنیت اقتصادی با اتکا به ساختارهای علمی بهره مند گردد .

 اما درجوامع که محرومیت ، فقروبی عدالتی اجتماعی سایه بر سرمردم دارد ، تبعأت این مولفه همه شیونات و مناسبات اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی را تحت تبعات منفی قرار میدهد.

 روشن است که در کشورهای درحال رشد و توسعه یافته پیش از این فا ز ، مناسبات راکه ذکر کردیم مسلط بوده اما باتوسعه تکنالوژی و حاکمیت قانون این ناهنجاریها جایش رابه رشد روشمند داده است .

 رساله فروپاشی مناسبات اجتماعی ، اقتصاد قبیلوی که به اثر تلا ش  آقای دوکتور عبدالکبیر رنجبر تهیه و تدوین شده ،سیر مناسبات اجتماعی ،اقتصادی قبیلوی را در افغانستان به تبین و تعریف گرفته است .

 محتواء اثر هرچند فشرده وکوتاه است ،اما باتوجه به این امر که پرداخت به چنین موضوع مهمی کارشایسته و ارزشمند است ، باب تازه یی را در آینده برای محققان بازخواهد کرد .



تاريخ : شنبه سی و یکم فروردین 1392 | 7:32 | نویسنده : سیرو س احمد |

ربا عی افقی و عمود ی

 

 از چهر ه===    افرو خته  ==     گل را ===مشکن

 افرو خته ==    رخ مرو ==    تو دگر ==به چمن

 گل را  ====   تو دگر ==  مکن خجل== ای مه من

مشکن   ===    به چمن  ==  ای مه من=== قد ر سخن

 



تاريخ : جمعه سی ام فروردین 1392 | 12:30 | نویسنده : سیرو س احمد |

در جر یا ن تا ریخ تما م کمکش ها میا ن ر هبرا ن جا ه طلب تما میت خوا ه ومستبید بو د ه است . مردم عا د ی کمتر میا ن خو د کشمکش و دعوا دا شته اند .

       افزو ن  بر  ان این رهبرا ن بو د ه اند  که در میا ن مر دم مو ج نفرت بد بینی و کینه القا کر ده اند



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392 | 13:13 | نویسنده : سیرو س احمد |

دلا یل اعتما د من به خدا

چو ن خدا من را دو ست داشت در بحبو حه شکوفه با دام در میا ن کو ها ی شا مخ و استوا ر بد نیاآو رد.افزو ن بر آن آغو شی ما د ر ی که متو لی تربیت من بود ما نند کوه استوا ر شبیه چمن پر لطف و شایسته تر از ترنم در یا در گو ش من ترنم زند گی راهر با مداد و شامگا ه تکرا ر میکرد.

در کو دکی بصو رت شگفت انگیز ی قد رت لا یزا ل خو د را بر من آشکا ر کرد و با

و جو د آمد ن فرا ز ها و فرو د ها ی بیشما ر من همیشه تحت هدا یت خدا بو دم. 

من خدا را برای آن دو ست دا رم که برا ی من قد رت اند یشه ، خلا قیت، کار

و تو انا ی جوشش با محیط و مرد ما ن گو نا گو ن را داد.

من خدا را برا ی آن دو ست دا رم که از کو د کی به این سو وا ژه ها ی ترس،  شکست و مر گ ر برا یم  معنا کرد، ومن این وا ژه ها را فا قد با ر معنا ی میدا نم.

من خدا را برا ی آ ن دو ست دا رم که هزا را ن گنا هی گو نه گو نی را که من انجا م دادم یکی را بر خم  نکشید و پیوسته با بزرگوا ر ی چتر حجاب بر سرم اندا خت.

من خدا را برا ی ان دوست دا رم که برایم شنا خت ،شعو ر ،تمر کز ،تعقل ، حیا ،گذشت، مردا نگی و اصل پا سدا ری به ارزشها را ودیعه داد .

و من خدا را برا ی ان دو ست دا رم که بخشنده ، دستگیر ، همکا ر و همرا ه با

جما عت ، بصیر وقد یر است.

اما با همه موا صفا تی که دارد هیچ گا هی در تنبیه کسی شتا ب نمیکند بلکه ده با ر فر صت تو به وبا  زگشت ا ز راه معا صی را برایش با ز می گزارد.

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 | 20:12 | نویسنده : سیرو س احمد |
 مد یر  یت زند گی

روند زند گی به مد یر یت و مدا رای روشمند و عقلا نی نیا ز دا رد ، این مد یر یت به تا سی از قد رت تخصصی ، بر نا مه ریزی هدفمند بر مبنا ی نیاز قوا م می یا بد .

نخستین مو لفه ای که انسا ن{کو د ک} را برا ی یا فتن زند گی شا د و پر نشا ط کمک میکند نیا ز است ، هر چند دا نشمندا ن نو ین عر صه مد یریت مقو له اید ه و انگیزه را نر د با ن نخستین پیش رفت میدا نند ، اما اگر مو شگا فا نه رو ند زند گی انا لیز گردد ، پیش از انگیزه و اید ه مو لفه نیا ز در ذهن تو لد شد ه و فر د را برا ی تکا پو انگیزه مید هد.

نیا ز در س خواند ن

تشخیص  او یت ها ی مهم آمو زشی

 مدیر یت بر نا مه  ها ی روز ا نه کو دک

همکا ری و تشو یق

جستجو ی راهکا ر ها ی عملی برای تحقق نیا ز ها

 از جا نبی اگر سیر تکا ملی انسا ن از نخستین رو ز پیدا یشش انا لیز گردد ، نیا ز خو رد ن ، اندیشید ن ، سلطه جو ی ،خو د بر تر بینی ،امتیا ز طلبی، محشو ر شد ن با همنو ع به مثا به یک فرا یند آشکا ر انگیزه برو ز بسا خواسته ها ی مشرو ع و نا مشرو ع بو د ه است .

به تا سی از یک چنین وا قیعتی اگر ما خوا ها ن کسب پیرو ز ی و پیشرفت کو دکا ن هستیم نا گزیر، بر خی نیا  زها ی انها را تعر یف و بر خی نیا ز ها ی دگر را در ذهن شا ن تلقین و تکرار کنیم تا به این و سیله فن مد یر ت روشمند و عقلانی زند گی را بیا مو زند.  

 نیاز جمع  انگیزه    جمع قد رت تخصصی مسا وی به زند گی شا د و پر نشا ط



تاريخ : دوشنبه پنجم فروردین 1392 | 5:35 | نویسنده : سیرو س احمد |
خو شبختی و سهم ما از زند گی  با خو شبختی دگران  ر ابطه  ند  ا رد  هر کس از زند گی سهم مشخص خود را دارد  اگر فلان  رقیب ما صا حب شکو ه  و جلال  بزرگی و شا ن در زند گیست درواقع بهرو زی او نتیجه  مسا عی تلا ش و کیا ست هشیارا نه  او از زما ن و زمینه ها است

ما به خا طر دست یا بی به مرا تب بزر گی و شکار فر صت ها  به جا ی دلهره  وسوا س و حسد بهتر است مطا بق نر خ زمان شرا یط و استفا ده  یی بهر ه بر داری از ظر فیت زمان را طو ر ی تنظیم کنیم که همه فر صت ها ی زند گی شکا ر  و اسیر ما شده و بهتر ین لذت را  از زند گی ببریم .

به این حسا ب هربهرو ز ی دگرا ن سرغاز یک شنا خت از فر صت ها ی است که دگرا ن به قدرت بصیرت از آ ن ا ستفا ده کرد ه وما با یددر شناخت و  گزینش فرصتها،مو لفه ء تمر کز از تجا رب دگرا ن را از دست ندهیم .

در غیر آ ن با تقو یت رو حیه شک و بد بینی برا ی ذهن خو د مصرو فیت ایجا د کر ده و از راز پیشر فت و خو شبختی  محرو م میشو یم



تاريخ : شنبه بیست و ششم اسفند 1391 | 21:42 | نویسنده : سیرو س احمد |
 

یکی از را ه ها ی نفوذ در دیگرا ن داشتن رو حیه اعتما د به نفس ، داشتن تعر یف از مکا ن و مو قیعت زند گی و گز ینش سبک استوا  ر بودن به نیرو و توا نا ی فرد ی است.

شخص که مو فق به شنا خت مو قعیت ، توا نا ی ذا تی ، اعتما د به نفس خو د با شد افزو ن بر آنکه در مو ا قع بر خو رد با مشکلا ت توا نا ی مد یریت مشکلا ت را دا رد، ضمنا  با  کنش تا ثیر گزا ری مثبت در محیط پیرا مو نی، محیط مو قیعت و طرز دید افرا د پیرا مو نی را تا بع سبک زند گی خو د میسا زد .

مشرو ط بر آنکه   به منا فع دگرا ن احترام قا یل شده و مجمو عه اهدا  ف ، خوا ستها و بر نا مه ها ی خو د را برا  ی دگرا ن قا بل در ک هضم و معنا بسازد.

زیرا یکی از راهکا ر ها ی که سبب تعا رض دید ما با دگرا ن میشود نبود تعر یف معنا بخش کنش ها ی ما برا ی دگرا ن است .

اما و قتی که کنش ها ی مثبت و تا ثیر گزا ر ما برا ی دگرا ن معنا بخش  شود زمینه بد بینی و تعا رض دید گا ه ها محدو د میشود.  

  



تاريخ : سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 | 10:4 | نویسنده : سیرو س احمد |
 بر خی احسا سا ت  تو ام با هو ر مو ن ها از طر یق ژنیتک در سر شت و سر نو شت ما تخمیر شده، اما بر خی احسا سا ت دگر را،  ما  از روا بط اجتما عی ، خانوا ده و شناخت  از رویداد ها فرا میگیریم.

محبت نسبت به ما در ،سر زمین و زبا ن میرا ث ها ی ژنیتکی اند که به تا سی از نگر ش ها ی فراوا ن در ذهن و ضمیر ما از تو لد   تا رو ز مردن حضو ر زنده پا یدار و مانگا ر دارند .

بیا ید به  خا طر احترا م به عز ت نفس خو یش بجا ی تعر ض به زبا ن، سر زمین و سپیدی . سیا هی شخصیت  ما در ، به ما در ، سر زمین و زبا ن همه ارج بگذا ریم ، تا عنا صر محبت ، گذ شت و بزرگی در شحصیت ما حضو ر معنا دار یا فته و فن منا عت و تقو یت عز ت نفس را پرو زش دهیم.

در گذشته بو ده اند  اشخا ص فراوا نی که طرفدار تطبیق این پا لیسی بو ده  ، اما امرو زتو سط طیف گسترده یی  لعنت میشوند ، در وا قع اقدا م انها به معنا ی آب در ها ون کوفتن بو ده است

 



تاريخ : دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 | 2:38 | نویسنده : سیرو س احمد |

گویندیحیاء برمکی را در بیرون بغداد باغی بود مانند روضه خلدبرین آگین از گل های رنگارنگ وریاحین از هر سو درخت باردار وگلدار در او موجود بود. واز هر گونه میوه خوراکه در او یافت می شد .

روزی از ایام که ستاره اقبال یحیا بلند و خاطرش نزد هرون ارجمند بود فرمان داد تابا غ رابیاراستند وضیافتی ملوکانه از عموم بزرگان عرب وصاحب منصبان عجم کرده وبه جهت تشریف فرمایی هارون الرشید از هر قسم تزئینات وتجملات که کمتر وقتی نظیرش دیده شده بود فراهم ساخت .

وچون هرون الرشید بدان باغ مینو رنگ بهشت آئین درآمد خاطرش چون غنچه گل بشگفته و چهره اش مانند گل افروخته گردید ودست یحیارا بدست گرفته  درمیان گل ها ودرخت های میوه دار بگردش آمد و بجهت شناساندن گل های مختلفه وریاحین متبانیه  باغبان یحیا که از برامکه بود درخدمت بود ناگاه هرون الرشید چشمش به سیب الوان درشتی بر فراز درختی افتاد که آن درخت نهایت کشیده وآن سیب رسیده بود باتفاق یحیا به پای درخت آمد زبان به وصف درخت و خوبی وخوش گلی سیب نموده ومایل چیدن سیب شد،لیکن خوف افتادن او رامانع شد که بر زبردست وکتف شانه یحیا برآمده آن سیب را بچيند.یحیارا گفت هان برزيردستم بر آی  واین سیب را بچین.

 یحیا امر خلیفه را اطاعت کرد هرون دودست خود را درهم کرد یحیا پای برکف دستان هرون گذارد ولی دستش به سیب نرسید هارون فرمود پابرشانه من نه تادستت برسد یحیا پابر شانه خلیفه گذارد وباز دستش نرسید هارون گفت پا برسرم گذار. یحیا یك پا برشانه ویک پا برزیر عمامه خلیفه گذارد وتادستش رسید وسیب را چیده فرود آمد. وباغبان باشی همچنین از دور نگران بود چون روز به پایان رسید هارون عزم انصراف نمود باغبان را طلبیده اورا تحسین کرد که چنین وچنان دراین باغ کرده وخدماتی نمایان نمود.

 آنگاه هارون گفت از ماچيزی بخواه که هرچه بخواهی اجابت خواهد شد باغبان سر ادب برزمین افگنده وزبان برستایش وشکران گشود و گفت اگر خلیفه زمان را نظرالطافی به این کمینه خدمت گذار است و می خواهند  احسان وانعامی در ختم بفرمایند، دو کلمه به خط مبارک مرا سرافراز دارند   که از برمکیان نسیتم هارون از شنیدن این مطلب مستغذ ب شد ویحیای برمکی را خشم و خشیت فروگرفت، زیرا در آن وقت بسا اشخاص بعیده بواسطه تقرب برمکیان مقامات بلندی را حایز میشدند. هارون گفت این چه سوالیست و چه حاجتی است باغبان عرض کرد  و چنانچه خلیفه را لطفی باشد مرا چنین دست خطی مفتخر فرمایند هارون و یحیا هردو مفقاً او را متهم به دیوانگی وسفاهت نمودند و هارون اورا دست خطی عطا کرد، که باغبان برمکی نيست، چون بساط برمکیان درهم نوردیده و پیچیده شد، وهر جایک تن برمکی یا از منسوبان برمک ها یافت می شد کار گذاران هارون الرشیداو را مقید می ساختند، ونخل وجودش ازبن برمیانداختند.

 تاجمعی بطرف باغ یحیا شتابان شدند باغبان را دستگیر نمودند باغبان صدا بر آورد و ورقه دستخط خلیفه را اظهار کرد که من برمکی نیستم وهر کس  بمن دست تعرض دراز نماید وباب معارضه گشاید نزد خلیفه زمان لب به شکایتش گشایم  چون کاغذ را دیدندخط هارون و به مهر او مختوم شده است بر حیرت جلادان وفراشان افزوده شد  او راکشان کشان نزد هارون آوردند وکیفیت را به عرض رسانیدند.

هارون را نيز شگفتي عجیب دست داد زیرا باغبان برمکی سال های دراز به خدمت باغ مشغول وازغایت اشتهارلازم به بیان نبود.  هارون فرمانداد تا اورا حاضرساختند آنگاه فرمود بگو بدانم به چه مناسبت این خط بدست آوردی؟ باغبان لب به ثناودعاگشود وگفت: آن روزچون دیدم یحیایک پابرشانه ویک پابرفرازعمامه وسرخلیفه گذارد دانستم منتها درجه ترقی وشوکت وبزرگیست که بجهت او حاصل شد که پابرفرق خلیفه گذارد  وچون بزیرآمد،دانستم ایام عزت وارتقا سپری گردید واوقات ذلت ومسکنت فرارسید وناچار روزیکه  یحیا ازتخت عزت بفرش ذلت آید تمامی منسوبان ووابستگان اواز آتش خشم خلیفه برباد خواهند شدومرا روزی سیاه وروزگاری تباه درعقب است  وامروز خلیفه ازین باغ چون خواهد بیرون رود لابد مرا انعامي خواهد مرحمت کرد بهتر اینست که نوشته بگیرم که از آل برمک نیستم خلیفه چون صدق بیان اورا دانست وچنان روزی را بیاد آورد به فراست ودرایت باغبان آفرین کرده اوراخلعت عنایت نمود وفرمان داد کسی متعرض او نشده ونوشته وفرمان خلیفه را محترم دارند.



تاريخ : یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 | 16:5 | نویسنده : سیرو س احمد |

ابو منصورششمین پادشاه ازملوک سامانی بود که سلطنتش از 350تا 366 امتداد داشت ملوک سامانی در معارف پروری ودانش خواهی بی نظیر بود ند این پادشاه را عارضه رویداد .

تمام پزیشکان نامي واطبا شهیر پایتخت از معالجه او درماندند امیرمنصورناچار کس به (راز)تهران پایتخت حالیه ایران فرستاد که محمد زکریای رازی از اعاظم اطباء آن عصر است به بخارا حاضر سازند چون ابن زکریا آمد به کنار رود جیحون رسید کشتی به جهت او حاضرساخته بودند امتناع کردو ترسیدوگفت من درکشتی ننشینم خداوند فرموده است (ولاتلقو باید یکم الی التهلکه)یعنی شما خود تان بادستهايتان خود را در مهالک وسختی ها نیندازید وازحکمت دور است که انسان با ختیار خود درکشتی نشستن وبه چنین مهلکه انداختن ومن هرگز نخواهد آمد ملازمان امیر منصور حرکت به بخارا کردند که امیر از نیامدن محمد ابن زکریا خبر بدهند ابن زکریا نیزمشغول  به کتاب منصوری وتالیف او چون گماشتگان امیر آمدند آن کتاب را نزد امیر فرستاد که من اين کتابم ومقصود ازاین کتاب حاصل گردد وگماشتگان امیر کتاب را گرفته نزد امیر منصوربردند .

امیر منصور دید مقصود ازاین کتاب حاصل نشود نهایت پریشان وافسرده گردیدویک اسپ خاصه با هزاردینار زرسرخ با یک تن آدم فرستاد وگفت اینان را به ابن رازی برسان وبه هرگونه است اورا راضی کن که به بخارا آید وبه معالجه پردازد واگر ازآمدن امتناع ورزیدو راضی نگردید او را قهرا دست و پای ببندید ودر کشتی نشانید وبگذرانید.

 چون ملازمان امیر منصورنزد ابن رازی آمده وهدیه و زر امیر را گذرانیدند واز نقاهت و مرض امیر شرحی گفتند ولزوم اورا در بخارا واجب شمردند ابدا در ساحت او اثری نکرد وراضی نشد که از آب با کشتی عبور کند .

ناچار دست و پای اورا سخت بر بستند واورا درکشتی گذارده وکشتی را از آب جیحون عبور دادند وازآن سوی آب اورافرود آورده دست وپای اورا باز کرده  واسپ که مهیا کرده بودند پیش کشیدند وابن رازی سوار گردید روی به بخارا نهاد چون قدری طی طریق نمود ملتزمین ومامورین گفتند چون ما این کار انجام دادیم دست وپای ترابربستیم بگمان مان هنگام پیاده شدن وآوردن ترا بیرون از کشتی به ما متغیرشوی وخصومت آغازنمایی.

 به خلاف ابدا آثار اشمزاز وتند رویی ازتو مشاهده نکردیم ودلتنگ نديدیم ابن رازی گفت من می دانم که درهرسال بیست هزارتن از این آب جیحون عبورکنند وهیچ یک غرق نشوند ومن هم غرق نمی شدم لکین ممکن بود که غرق بشوم وچون غرق می شدم تا دامن قیامت مردم می گفتند محمد ابن زکریای رازی عجب مردی ابلهی بود که به اختیار خود در کشتی نشست تا غرق شد.

آنوقت از جمله ملومان بودم نه از اشخاص محذور با لجمله چون به بخارا رسید خدمت امیر منصوردرآمد وآنچه درخور امیرانه وعتبه شاهانه بو د بجای آورد امیراورا محترما بپذیرفت وا ز عارضه خود شرح گفت ابن زکریا آغازبه معالجت کرد واهتمامات کافیه مبذول داشت وبه خلاف مساعی جمیله ابدا علایم بهبودی نمودار نشد .

وامیر نهایت دلتنگ وابن زکریا بی اندازه متعجب گردید تاروز ی خدمت امیر عرض کرد که فردا به آخرین معالجه مفیده خواهم پرداخت اما پادشاه باید از سر فلان اسپ وفلان مرکب بگذرد که آنها در کاراست واین اسپ واستر درراهواری ودو مشهور در دوندگی وسرعت حرکت معروف بودند چنانکه شبی چهل فرسنگ را ه طی می کردند امیرمنصور گفت در صورتی که فایده متریب باشد مطلبي نیست وفرمان داد با میر آخور که آن دومرکب راهوار رابه هر چه ابن زکریا حکم کند عمل نماید.

 روز بعد ابن زکریا فرمان داد که حمام را گرم ساختند وامیر را بدرون حمام برد وآن گرما به مشهوربه گرمابه جوی مولیان بود وگفت تا آن اسپ واستر را نیز بردر حمام حاضر ساخته وغلام خودش فرمود تاآن دواب را نگهدارد آنگاه فرمود آنچه خدم وحشم امیر در حمام وبر در حمام موجود بودند دور شوند و در پی کار خود روند.

 پس امیر منصور را عریان کرد وفرمود تا داخل حمام شود واو را در میان حوض آَب گرم که خود معتدل  کرده بنشاند وآب برسرو تن اوریخت وشربت که خود از ادویه جات درست کرده بود به امیر داد تا بنوشید وگفت همین قسیم در آب توقف نما آنگاه خود بیرون شد برسربنيه وجامه های خود در پوشیدو دوباره داخل در حمام شد مقابل امیر بایستاد وزبان به دشنام دادن گشود وآغاز عربده کردن و خشم نمودن کرد وگفت ای فلان فلان شده تو گفتی تا مرا بربستند ودر کشتی افگندند ونزدیک بود مرا هلاک کنی اگر به پاداش این کار جانت نگیرم پس نه پسر زکریا هستم امیرمنصوراز شنیدن این بیانات نهایت خشمناک شد واز جای بجنبید تا بر سر زانوراست شد محمد ابن زکریا درین وقت کاردی بکشید وبشدت دشنام دادن اولیه بیفزود بنای حمله گذارد.

 امیر منصوریکی از ترس ویکی از خشم تمام برخواست چون محمد ابن زکریا امیر منصورتمام از جای برخواسته دید برگشت از حمام بیرون شد واو وغلامش پای در رکاب اسپ و استر کرده روی به آموی نهادند به مدت کمی از آب جیحون گذشتندو تا مرو شاه جهان در هیچ جای توقف ودرنگ نکردند.

 چون به سلامتی ابن زکریا به مرو رسید نامه در کمال لطف ورقت بیان نگاشت به امیر که خداوندان پادشاه اسلام پناه از مکاره دهر مصون دارد وبرکافه رعایا وبرایا مشفق ومهربان فرماید وزندگانی وکامرانی امیررا طولانی نماید این بنده خدمت گذار دراوامر مطاعه کوتاهی نکردم ومحض تشفی ذات همایونی ورفع آن عارضه به هر گونه وسایل طبیه متمسک گردیده ام وآنچه ممکن بود بجای آوردم چون حرارت غریزی یا ضعفي تمام دچار بود علاج طبيعی بدراز کشید وثمري حاصل نگشت ناچار دست ازآن کشیدم وبه علاج نفسانی پرداختم وحضرت شاهانه رابه گرمابه بردم وشربتي داده ورها کردم تا اخلاط نزجی تمام یافت پس پادشاه اسلام پناه را به خشم آوردم تا حرارت غریزی را مدوني حادث شود وقوت گیرد تا آنکه آ ن اخلاط نزج گرفته را تحلیل برد واین تدبیر مفید واقع گردید ودانستم که با آن جسارت که محض سلامتی وصحت مندی پادشاه عالم پناه نمودم صواب نیست که توقف نمایم این بود پیش از وقت به تدبیر گریختن نیز پرداختم وبدين قسم گریختم از آنسو چون امیر منصور ازبیانات شتمیه آمیز وتهدیداتی حرص انگیز محمد بن زکریا از جای خویش درحمام برخواست ومحمد بن زکریا بیرون شد فوری امیر منصور بجای بنشست واورا غش عارض شد وپس از چندی بهوش آمد وا ز جای برخاست وبیرون شد وخدمت گذاران را  آوازداد وگفت طبيب کجا شد؟

 گفتند از حمام بیرون شد وبر اسپ سوار شد وغلامش نیز به تعاقب او براسترسوار شد وبرفتندو امیر با فراست دریافت که مقصود چه بوده است .



تاريخ : جمعه یازدهم اسفند 1391 | 11:32 | نویسنده : سیرو س احمد |

میا ن عبد الله انصا  رو ادیب اسمعیل بسا ط کدو رت پهن شد 

 اتفاقا شیخ الاسلام ناخوش گردید وبه تدریج ضعف براو غالب شد وقوتش روبه نقصان گذارد وهر قدر اطباء ماهروپزشکان قادربه پی استعلاجش کوشیدند چاره نه بخشیده فایده مترتب نگردید .همه دوستان ومریدان از صحتش ناامید نشستند عاقبت گفتند دیگر از اطباءکسی باقی نماند ه است مگر خواجه ادیب اسماعیل که او شیخ الاسلام را ندیده واو نیز بواسطه کدورت سابقه و نقارگذشته قدم بجهت عیادت اورنجه ندارد ودر پی استعلاج ومداوایش کمر همت بمیان نبندد.  بهتر این است که تدبیری کرده قاروره شیخ الاسلام را باسم ناخوش دیگر پیش ادیب اسماعیل بریم وازاواستعلاج واستشفا طلب نمائیم  آنگاه پرستاران قاروره شیخ الاسلام را گرفته پیش خواجه ادیب اسماعیل بردند .طبيب ماهر چون دراونگریست گفت قاروره شیخ الاسلا م که اورا مرض فواق مستولی شده علاج اینست.

 اندکی پوست مغزپسته واندکی شکر عسکری بکوبند به او بدهند تا ازین مرض شفا یابد ومن میدانم تمام اطبا ازدرک شناختن مرض او عاجز شده اند که به پیش من آمدید .بروید شیخ الاسلام را بگوئید باید علم آموخت نه آنکه کتاب سوخت .



تاريخ : چهارشنبه نهم اسفند 1391 | 11:3 | نویسنده : سیرو س احمد |
 

بر خی مد یران پیش از دست یا بی به تصد ی با تو جه به رقا بت و رو حبه بد بینی که با بر خی اعضا ی سا زمان دارند ،دست  یا بی به مد یر یت سا زما ن را در وا قع ابزا ری برا ی  تنبه  انتقا م جو ی ،و تحقق آما ل عر یضی خود میدانند .

چنین مد یرا ن به جا ی ان که برا ی تحقق اهدا ف سا زمان مصد ر خد مت شو ند  انرژی و توانا ی خو درا در گیر دار رقا بت ها ی بی مفهو م معطو ف دا شته و در جهت دست یا بی به اهدا ف وا قعی مو فقیت نصیب شا ن نمیگردد.



تاريخ : چهارشنبه نهم اسفند 1391 | 3:55 | نویسنده : سیرو س احمد |
شخصیت مجمو عه ء تجر بیا ت ، تا ثر پذیر ی از رو ا بط ، اند و  خته ها و در ک منطقی و و اقیعبینا نه  از شر ا یط زند گی شخصی و اجتما عی فرد از در فرا یند زند گی ست.

سا ختا رشخصیتی هر انسا ن متشکیل از رو ا بط خا نوا ده ، محیط پیرا مو نی ،

سا حه سا زما ن کا ر ی{ شا مل محیط مد رسه ، دا نشگا ه ، حو زه  کا ر ی و روا بط فرد ی با افرا د  ی است} که با انها معا شرت ، کا ر مشتر ک و را  زمشتر ک دارد  .

همه هنجا ر ها ، کنش ها یرا که در خا نوا ده ما انجا م مید هیم با لا ی طرز دید و نو ع شنا خت و تصمیم گیر ی کو د کا ن ما تا ثیر گزار ی مستقیم دارد ، برخو  رد ، اسلو ب و سلوک معلم در سا ختا ر شخصیتی کو دک نقش سا زند ه منفی و مثبت دارد ،

معا شرت افرا د محیط پیرا مو نی {همبا ز یها همدر سها  و سا یر افراد اجتما ع زا و یه دید و نحو ه نگر ش کو د ک را نسبت به زندگی شکل مید هد .

برا ی سا ختن افق دید ، شخصیت و طرز شنا خت کو د ک همه مو لفه ها ی با لا

 تا ثیر گزا ری سا زند ه دا رند ، اگر ما مصم وصا د ق برا ی تقد یم انسا ن صا لح به

جا معه هستیم  با ید خوا ها ن مشا رکت فعا ل خانوا ده ، محیط پیرا مو ن و سا یر

حو زه ها ی ذید خل برا ی سا ختن و تکمیل شخصیت کو دکان در جامعه شو یم.

   



تاريخ : پنجشنبه سوم اسفند 1391 | 6:28 | نویسنده : سیرو س احمد |

کینوس{ کوف آب}

کوهستانی بزرگ و وسیع بوده در نواحی بدخشان و سکنه و مردمان آنجا بخشونت و غلظت طبع معروف و به بی باکی و سفاکی موصوف.  زمانی امیر کمال الدین مشهور بکوتاه {کو تا ه}پای که امیری نامور و شاعری مشتهر بود از جانب خواجه ابوبکر فخرالملک موید الدوله ترمذی به حکومت کینوس منتخب گردیده . چون به مقرحکمرانی خویش که کوهستان کینوس باشد رسید و چندی با مردم آنجا معاشرت کرد از طبیعت و اخلاق نکوهیده آنها منزجر گردیده و قصیدۀ در مذمت مردم کینوس باسم خواجه ابوبکر فخرالدین الملک موید الدوله برشته نظم در آورد که مطلع واوایلش اینست .

                        هیهات ازین بیت العمل وین شغل باچندین محل

                                                            زانصاف اگرمن چرخ را ، بستایم آرددین خلل

                        هر لحظه زانبوهی مرا ، افزاید اند وهی مرا  

سودیست برکوهی مراکاندرفلک داردقلل

                        کوهی کشیده سربمه وهم اندران گم کرده ره

                                                            تاریک چون جان ازگنه، مکروه چون شخص از علل

                        گرمن نه برافسوسمی ، کی عامل وکی نوسمی

                                                            یا خاک ره کی بوسمی ، افتان و خیزان برجبل

وشرح حال با تمامی قصیده امیرکمال الدین کوتاه پای در صدر جلد چهارم این کتاب مشروحا نگارش خواهد یافت

 منبع: امان توا ریخ جلد اول صجفه ۱۲۳۹ نسخه قلمی شخصی خودم



تاريخ : سه شنبه یکم اسفند 1391 | 16:30 | نویسنده : سیرو س احمد |

علایم شقاوت چیست !ودارنده این صفت کیست؟ شقی کسی است که :دارای سه صفت مذمومه باشد .

اول آنکه خداوند بدو علم وهنر عطا فرماید وخود بدان عمل ننماید،

دوم آنکه عمل کرامت فرماید واز اخلاص محروم شود .یعنی علم را آلوده بریا وشبه کرده وباطل کند ،

 سوم آنکه اورا خداوند موفق به مصاحبت ومجالست صلحا واتقیا فرمایدُ ولی او توفیق نيابد که با اعمال رضیه آن عمل کند . وخصایل پسندیده آنانرا اتخاذ کند.



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 | 9:21 | نویسنده : سیرو س احمد |

گوید روزی ازایام بیچاره گی و پریشانی خود عتابه بخانه یکی از بزرگا ن بغداد (محمد بن عبدالرحمن ماشی) به مناسبت سابقه آشنایی درآمد و با زن آن شخص بزرگ به گفتگو شد دراین وقت که درد دل  ستمدیده میکرد صاحب خانه را پسری بود وارد شد دید زنی در چادر مندرس و برقع پاره و موزه وصله زده با مادرش در گفتگو است.  مادرش دانست که پسر در تعجب است که چگونه مادرش با چنین زنی فقیري گفتگو میکند گفت ای فرزند میشناسی که این زن کیست ؟و چگونه آسمان حیله رنگ از غربال نکبت انواع ستم ها و مصیبت ها و  بدبختی ها برسرش بیخته! پسر گفت او را نمی شناسم مادر گفت:

 این زن مادر جعفر و زن یحیي برمکی عتابه است که روزی در ایوان جمال و کمال و جلال آفتابي یگانه و خسروی مجللانه بود و امروز حالش چنین شده است و تقدیر او را به فرش مسکنت انداخته و او را بایام منحوسه مبتلا ساخته آن جوان درمقام احوال پرسی برآمد و شرحی از انقلاب دهرو تصادف ایام و بی وفایی دنیا بر خواند . و گفت ای عتابه بگو بدانم از غرایب دنیا چه دیدي واز عجایب روزگار چه شنیدی ؟عتابه گفت سرگذشت من همه از غرایب ایام دون و چرخ بوقلمون بوده است . از آن جمله در روز عید که مقارن چنین ایام سال بود در خدمت گذاری و فرمان برداری من چهارصد کنیز قیام داشتند و گوش بر اوامر و فرمایشات من فرا میداشتند. و مرا آن روز چهارصد برقع ابریشمینه و نقاب فاخره ثمینه بوده که احتیاج به استعمال آنها کمتر میشد. و این عزت و ثروت بی انتها بود که مختصرش را بیان کردم و هرگز تصور نمی نمودم که چون امروزي را ایام برایم تدارک خواهد کرد ،که امروز مرا دو پوست گوسفند بوده که یک را زیر انداز و یک را روانداز خود مینمایم .

 و این برقع من است که از چرکی و کثافت و کهنه گی و پارگی و کثرت پارچه بر پارچه دوختن باین قسم شده است ازین غریب تر در دنیا چه میشود آن جوان برقت آمد و پانصد درهم پول خدمت عتابه آورد گویند عتابه ایکه خود همواره کمترین بذل و بخشش چندین مقابل این عطیه نفقه الفقراء میداد  بدرجه مسرور شد که نزدیک بود جان تسلیم کند فاعتبروا یا اولوالابصار .



تاريخ : جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 | 5:22 | نویسنده : سیرو س احمد |
چهار چیز بی چهار چیز در مرد موجود نگردد  اول علمی که  اورا مایه عزت غیر کنند ،دوم مالیکه به تبذیر واصراف خرج نماید، سوم شغل که آنرا سبب انتظام امور ظالمی کنند وچهارم کاری وشانی که آنرا مایه ذلت عزیزان خواهد،

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 | 4:15 | نویسنده : سیرو س احمد |
 مد یر  یت زند گی

روند زند گی به مد یر یت و مدا رای روشمند و عقلا نی نیا ز دا رد ، این مد یر یت به تا سی از قد رت تخصصی ، بر نا مه ریزی هدفمند بر مبنا ی نیاز قوا م می یا بد .

نخستین مو لفه ای که انسا ن{کو د ک} را برا ی یا فتن زند گی شا د و پر نشا ط کمک میکند نیا ز است ، هر چند دا نشمندا ن نو ین عر صه مد یریت مقو له اید ه و انگیزه را نر د با ن نخستین پیش رفت میدا نند ، اما اگر مو شگا فا نه رو ند زند گی انا لیز گردد ، پیش از انگیزه و اید ه مو لفه نیا ز در ذهن تو لد شد ه و فر د را برا ی تکا پو انگیزه مید هد.

نیا ز در س خواند ن

تشخیص  او یت ها ی مهم آمو زشی

 مدیر یت بر نا مه  ها ی روز ا نه کو دک

همکا ری و تشو یق

جستجو ی راهکا ر ها ی عملی برای تحقق نیا ز ها

 از جا نبی اگر سیر تکا ملی انسا ن از نخستین رو ز پیدا یشش انا لیز گردد ، نیا ز خو رد ن ، اندیشید ن ، سلطه جو ی ،خو د بر تر بینی ،امتیا ز طلبی، محشو ر شد ن با همنو ع به مثا به یک فرا یند آشکا ر انگیزه برو ز بسا خواسته ها ی مشرو ع و نا مشرو ع بو د ه است .

به تا سی از یک چنین وا قیعتی اگر ما خوا ها ن کسب پیرو ز ی و پیشرفت کو دکا ن هستیم نا گزیر، بر خی نیا  زها ی انها را تعر یف و بر خی نیا ز ها ی دگر را در ذهن شا ن تلقین و تکرار کنیم تا به این و سیله فن مد یر ت روشمند و عقلانی زند گی را بیا مو زند.  

 نیاز جمع  انگیزه    جمع قد رت تخصصی مسا وی به زند گی شا د و پر نشا ط



تاريخ : شنبه بیست و یکم بهمن 1391 | 17:59 | نویسنده : سیرو س احمد |
 

از ار تکا ب  ا شتبا هی، شا ید از رو ی نیا ز نا تعر یف شد ه،  نیم قرن پیش در بسا ط کلبه دو دی  به

دید ن دنیا در فصل شگو فه با دام  22 ثو ر سا ل 1341 به دنیا امد م .

در یک چشم به هم زد ن در هفت ساله شد م و برای  مد رسه رفتن آما ده و چو ن نا دید ه بو دم ، محیط مد رسه  ، اسا تید و کتب د رسی را با اشتها و دقت نگر یستم.

تا چشم دوبا ر، با ز و بست کرد م دانشکد ه پا یا ن و ا رد  خد مت در یک محیط بسته و منجمد شد م .

خو ش بختا نه با اهدا ی بها ی  بسیا ر، از این محیط مو فق به فرار و با چشم سوم  گشو دن دید م نیم قر ن زند گی را پشت سر گزشتا ند ه ام.

اکنون در پیرا مو ن خو د تها جم مو ج پیر ی را هر با مداد به چشم می بینم ، کم خوا بی ، فرا مو شی ، اند ک رنجی ، تسلط عوا طف بر احسا س و ند ا شتن تصمیم آهنین برا ی پیشبرد امور، نشا نه ها ی

 پیر ی اند .

اکنون به مثا به یک مرد پیر، پیش از آن که فر زندا نم را، اند رز بدهم، امرو ز به اند رز خو د مبا درت میکنم.

اگر میخوا هی در پیرا نه سر فر تو ت و کله کدو، تو را نگو یند، آهسته ، آهسته بر مدا ر، رو ید اد ها بگرد ، بخوان ،وا م بگیر و بعد بگو!

کفا ف و معا ش رو ز ها ی در ما ند گی را، امرو ز فرا هم بسا ز . زیرا، فردا برا  ی فرا هم آو ری

کفا ف نه توا ن دا ری و نه انگیزه.

برای پسرت امرو ز کار ی بکن و  در عمل او را کمک نما ! هر چند تو پسر خو بی برا ی پدرت

نبو دی ، امید وا رم پسرت فر زند نیکی برای تو با شد . الغیب  العند الله!

1391—11--3

 



تاريخ : جمعه ششم بهمن 1391 | 7:43 | نویسنده : سیرو س احمد |
برای یا فتن زند گی شا د ، معنا بخش و پر نشا ط را ه ها ی متفا و تی را، جا معه شنا سا ن گز ینه داد ه اند .

 اگر رو  زی فر ا، رسد  که به مثا به یک جا معه شنا س از من کسی را ز زند گی پر نشا ط را گز ینه بگیر د ، با استفا د ه از شنا خت که از جر یا ن زند گی شخصی ام دارم، این گز ینه ها را پیشنها د میکنم.

 نخست :خو د را تعر یف میکنم که چه مقدار توا نا ی ، تجر به ، همت و انگیز ه و قدرت کا  ردا رم .

دو م: در با ره توا نا ی ها ی تخصصی ، تجا رب و را هکا ر ،تعر یف از خو د و شرا یط وفق با محیط را،انا لیز میکنم .

سوم :مو لفه ها ی انعطا ف پذ یر ی ، توا نا ی جو شش با محیط  را بررسی خوا هم کرد .

چهارم:ریسک ها ی احتما لی ، فر صتها ، تهد ید ها را ذره ، ذره حلا جی میکنم .

پنجم :همه انرژی و توا نا ی خو د را برا ی تحقق هدف در مسیر ،دست یا بی به هد فی که گزید اممعطو ف میدا رم .

ششم: از تجا رب و اندو خته ها ی در ست دو ستا ن مو فق ،بد ون شرم وا م میگیرم و با همه  موا نع ،

مشکلا ت مبا رزه میکنم. .

 



تاريخ : جمعه بیست و نهم دی 1391 | 8:5 | نویسنده : سیرو س احمد |