رباعی
بیهوده غمی جهان بیهوده مخور
اندر غم آن جامه پشمینه مدر
مهمان سرای مردمی میدانی
برخیز از این کهنه سرا کام ببر
از خیرو ضیافت جهان دلکندم
با باده و ساقی روز وشب در بندم
ای شیخ مگو نصیحت از باب ریا
لعنت به کسیکه میدهد یک پندم
دنیا که مکان ابلهانست ببین
در بزم گروه ابله چند روز نشین
لعنت تو بکن به این جماعت سفله مدار
از چار طرف فتاده هریک به کمین
نکته:
از هر موضوع که ما در ک مشخص پیدا کنیم این امر آغاز فلسفه است.
شخصیت مدیران موفق
شود ، نه معلم نه پدرنه مادر و نه محیط پیرامونی موفق به شناخت او میگردد. شک نیست شناخت خودی سبب شناخت خدا ،دنیا و محیط انسانی شده و با کشف مهارت های درونی انسان خوشبخت،وپرچم آزادگی را بر دوش میکشد. دانشمدان با ور دارند که، انسان جسمی کوچکیست که با وجود کوچکی راز همه هستی در درون او مرموز شده است، امروز آنچه را که انسان بدست آورده و یا موفق به شناخت آن شده است به مدد زمان و ذهن خودش بوده است. شناخت ذهن مهمترین وبا ارزش ترین سرمایه انسان ذهن اوست ، انسان به مدد ذهن، زندگی ،نیکی، بدی سیاهی،سپیدی و ارزشهای خوب بد را میشناسد. آنهایکه از موهبت ذهن استفاده میکنند انسانهای خ
راه شناخت شخصیت مدیر یتی
نویسنده: محتاج
انسان موجود شگفتیست که اگر خود ش موفق به شناخت نیرو و مهارت خود ن
وشبخت، باآینده وبا انرژی مثبت اند. زیرا بهر پیمانه که از ذهن استفاده شود ،ذهن مستعید به بزرگی ،خلاقیت وابتکار میگردد.اگر انسان در جستجوی خو شبختی است ، با یسته آن آست ،از ذهن استفاده نموده تا انرژی ، شناخت ودرک انسان از زندگی تعمیم و تکمیل گردد. زیرا ذهن انسان شبیه ماهیچه های بازو بوده بهر مقیاس که بالای آن فشار آورده شود ، انرژی آن مضاعف وقدرت انعطاف پذیری آن بزرگ شده ،اما ماهیچه هایکه آرام و استراحت اند ، کم انرژی خوابیده وروز بروز افسرده میباشند. اگر ما خواهان استفاده درست از زندگی و زمان هستیم به عناصر معنا بخش زمان توجه نموده واز عناصر که اهداف را در روند زمان معنا بخش میسازند استفاده کنیم. عناصر معنابخش هدف : اشتیاق قاطعیت اراده انتظام زمان: به مدد زمان انسان موفق به ابعاد، زمان و هدف شده وشخصیت خود وزمان کشف شده کفیت زندگی ،لذت و معنا بخشی زندگی را درک میکند. هر کار و ماموریت که با عشق ،شیفتگی وشوق آغاز گردد، واجد کفیت و لذت بوده و انسان به پیگیری آن نیاز درونی دارد. قاطعیت: ما موریت برای انجام هدف با یسته است با جدیت ،قطعیت،پیگیری وثبات آغاز شده و انرژی خود در را،در راستای رسیدن بهدف با قطعیت معطوف سازیم.
اراده:
داشتن اراده آهنین ،تصمیم اراده پو لادین وگام گذاری بدون هراس ،تعب و در ماندگی به معنای داشتن اراده آهنین میباشد. انتظام: موجودیت تر تیب ، توالی و انتظام در مسیر عملی کردن اراده ،قاطعیت و تعریف ماهیت زمان و معنا ی انتظام و فرهنگ رسیدن در جهت تطبیق هدف شمرده میشود.
اگر خواهان درک هدف ومفاد هدف هستیم ، ضرورت است ،شگرد استفاده از ذهن و حصول ،نیاز ومفاد هدف را بدانیم. افزون بر آن ویژگی ذهن را درک نموده تا از ظرفیت آن استفاده روشمند ودرست صورت گیرد.
امکانات رسیدن به هدف: مدیران که دید گاه ریالیستک نسبت هدف و عناصر آن دارند ، نخست نقش خود را در جهت تامین هدف با دید انطباقی مطالعه نموده ،به نقش و ماهیت زمان مکث میکنند بعد،پیرامون مسیر که به سوی هدف طی میگردد،دقایق ،ساعتها،روز،وماه ها را تقسیم نموده ونقش تاثر گذار خود را با دید ریالیستیک ارزیا بی و حلاجی میکنند. تطبیق هدف به مهارت های مدیریتی وابسته بوده ،مدیران که فاقد مهارت مدیرتی اند ،ممکن است مهارت را بصورت اکتسابی کسب کنند. مدیران موفق و مدیران غیر موفق: مدیران موفق نگاه درست و آگاهانه از هدفی دارند که به سوی آن مسیر داشتهد وزمان را با ریسک و فرصتهایش حلاجی نموده اند. مدیران موفق امکا نات ، توانای و مهارت کارمندان خود را به صورت درست شناخته و مبتنی بر آن روند کار خود را به سوی هدف عیار و تنظیم میکنند. شناخت سازمان ،مهارت افراد ،فرصتها،تهدیدها و طرح برنامه جامع ومطابق بر نیاز سازمان ، سازمان را مسلط بالای کار و پیگیر در برابر هدف میسازد.
راه شناخت شخصیت مدیر یتی نویسنده:
انسان موجود شگفتیست که اگر خود ش موفق به شناخت نیرو و مهارت خود نشود ، نه معلم نه پدرنه مادر و نه محیط پیرامونی موفق به شناخت او میگردد. شک نیست شناخت خودی سبب شناخت خدا ،دنیا و محیط انسانی شده و با کشف مهارت های درونی انسان خوشبخت،وپرچم آزادگی را بر دوش میکشد. دانشمدان با ور دارند که، انسان جسمی کوچکیست که با وجود کوچکی راز همه هستی در درون او مرموز شده است، امروز آنچه را که انسان بدست آورده و یا موفق به شناخت آن شده است به مدد زمان و ذهن خودش بوده است. شناخت ذهن مهمترین وبا ارزش ترین سرمایه انسان ذهن اوست ، انسان به مدد ذهن، زندگی ،نیکی، بدی سیاهی،سپیدی و ارزشهای خوب بد را میشناسد. آنهایکه از موهبت ذهن استفاده میکنند انسانهای خوشبخت، باآینده وبا انرژی مثبت اند. زیرا بهر پیمانه که از ذهن استفاده شود ،ذهن مستعید به بزرگی ،خلاقیت وابتکار میگردد.اگر انسان در جستجوی خو شبختی است ، با یسته آن آست ،از ذهن استفاده نموده تا انرژی ، شناخت ودرک انسان از زندگی تعمیم و تکمیل گردد. زیرا ذهن انسان شبیه ماهیچه های بازو بوده بهر مقیاس که بالای آن فشار آورده شود ، انرژی آن مضاعف وقدرت انعطاف پذیری آن بزرگ شده ،اما ماهیچه هایکه آرام و استراحت اند ، کم انرژی خوابیده وروز بروز افسرده میباشند. اگر ما خواهان استفاده درست از زندگی و زمان هستیم به عناصر معنا بخش زمان توجه نموده واز عناصر که اهداف را در روند زمان معنا بخش میسازند استفاده کنیم. عناصر معنابخش هدف : اشتیاق قاطعیت اراده انتظام زمان: به مدد زمان انسان موفق به ابعاد، زمان و هدف شده وشخصیت خود وزمان کشف شده کفیت زندگی ،لذت و معنا بخشی زندگی را درک میکند. هر کار و ماموریت که با عشق ،شیفتگی وشوق آغاز گردد، واجد کفیت و لذت بوده و انسان به پیگیری آن نیاز درونی دارد. قاطعیت: ما موریت برای انجام هدف با یسته است با جدیت ،قطعیت،پیگیری وثبات آغاز شده و انرژی خود در را،در راستای رسیدن بهدف با قطعیت معطوف سازیم. اراده: داشتن اراده آهنین ،تصمیم اراده پو لادین وگام گذاری بدون هراس ،تعب و در ماندگی به معنای داشتن اراده آهنین میباشد. انتظام: موجودیت تر تیب ، توالی و انتظام در مسیر عملی کردن اراده ،قاطعیت و تعریف ماهیت زمان و معنا ی انتظام و فرهنگ رسیدن در جهت تطبیق هدف شمرده میشود. اگر خواهان درک هدف ومفاد هدف هستیم ، ضرورت است ،شگرد استفاده از ذهن و حصول ،نیاز ومفاد هدف را بدانیم. افزون بر آن ویژگی ذهن را درک نموده تا از ظرفیت آن استفاده روشمند ودرست صورت گیرد. امکانات رسیدن به هدف: مدیران که دید گاه ریالیستک نسبت هدف و عناصر آن دارند ، نخست نقش خود را در جهت تامین هدف با دید انطباقی مطالعه نموده ،به نقش و ماهیت زمان مکث میکنند بعد،پیرامون مسیر که به سوی هدف طی میگردد،دقایق ،ساعتها،روز،وماه ها را تقسیم نموده ونقش تاثر گذار خود را با دید ریالیستیک ارزیا بی و حلاجی میکنند. تطبیق هدف به مهارت های مدیریتی وابسته بوده ،مدیران که فاقد مهارت مدیرتی اند ،ممکن است مهارت را بصورت اکتسابی کسب کنند. مدیران موفق و مدیران غیر موفق: مدیران موفق نگاه درست و آگاهانه از هدفی دارند که به سوی آن مسیر داشتهد وزمان را با ریسک و فرصتهایش حلاجی نموده اند. مدیران موفق امکا نات ، توانای و مهارت کارمندان خود را به صورت درست شناخته و مبتنی بر آن روند کار خود را به سوی هدف عیار و تنظیم میکنند. شناخت سازمان ،مهارت افراد ،فرصتها،تهدیدها و طرح برنامه جامع ومطابق بر نیاز سازمان ، سازمان را مسلط بالای کار و پیگیر در برابر هدف میسازد.
چرا انسان به مصرف محتوا کتاب نیاز دارد
فشرده شرح فرهیتخه ئی که تنها رفت
محتاج
سر گذشت فر هیختگان این مر زبوم با درد، تعب،در ماندگی و آوارگی همزاد و همروز گار بوده است ، در مورد
آدم الشعرا رودکی تاریخ اطلاعات سرخ و روشن بما کمتر داد ه است ، اما سر گذشت سنائی ،جامی ومولوی شگفت انگیز ودرد آلود است .
در مجموع اگر نگرش ژرف در مقیاس دنیا داشته باشیم ، آغاز از دیوگنیس" دیوژن"افلاتون ،نیچه و هایدگر همه در کابوس فراز و فرود زندگی سخت شکنجه شده اند و شاید علت العلل ایقاظ و بیداری آنها چشیدن طعم تلخ زندگی بوده ، تا به این وسیله به ترجمان بیطرف درد ها مکتوم و پنهان مردم مبدل شده اند .
در یک قرن اخیر تر جمانهای بسیاری از میان توده ها سر کشیده و با تلخ کامی در کابوس رنجها متوالی این جامعه درد زا با تعب و درماندگی در دل خاک خسبیدند .
زند ه یاد جلا ل نورانی از میان انشگت شمار نویسندگانی بود که در ژانر هزل و طنز در د های مردم خود را باز تاب داد و در عنفوان جوانی جامعه با الفت بی پایان مخاطب نوشته های او شد.
هر چند صنعت مطایبه و هزل گوی در تاریخ هنر ما پیشنه دراز و سنگین دارد ، اما فورم که نورانی به ارائیه نوشته هایش به آن پرداخت ، بکر ، تازه و نوعی تقلید مستحسن از ژانر غربیها بود ، که نورانی آنرا در کسوت رنگین و منقش به مخاطب خود ارائیه کرد و از برکت این ارائیه زنده یاد جلال نورانی جایگاه شامخ خود را کسب کرد.
در روزگاری که رسانه های نوشتاری کمتر به آذین چاپ آراسته میشدند ، رادیو به مثابه تأثر گذار ترین رسا نه در دور ترین دهکده های این کشور مخاطب داشت ، هرچند در برخی روستا ها تنها یک پایه رادیوی ترانزیستوری دست یافت میشد اما شب هنگام اهل روستا به درب کسی که رادیو داشت دق الباب میکردند و با حرص و اشتها زمزمه های شب هنگام و داستانهای دنباله دار را به اشتیاق می شنیدند.
جلال نورانی قلم بدستی بود که در تهیه و نگارش این محتوا های نقش تأثر گذار و قابل توجه داشت، در آفرینش داستانها ، طنز های شرین و گزینش سایر محتوا های که تر تیب و آماده باز تاب از طریق امواج میشد با شکیبائی و ذوق هنری در ارائیه آ ن میکوشید.
نورانی و دوران آوارگی و آفرینش نو به نو :
جنگهای داخلی سبب آن شد تا نورانی بساط هنرش را جمع و مانند سایر هنرمندان به آوارگی مبادرت کند ،اما در دوران آواره گی مهم ترین آفرینش های طنزی خود را ارئیه کرد ، زنده یاد نورانی با قرائت تازه از پیشنه هزل و مطایبه در ادبیات دری پرداخته و تاریخ هزل نویسی و مطایبه نویسی را با شکیبائی خلق کرد.
شک نیست که یکی از انگیزه های دو باره باز آمدنش به کشور چاپ آفرینش های تازه اش بود که با همت انشارات میوند ، سعید و بیهقی چاپ شدند .
مجموع آفرینش های نورانی :
ای همو بیچاره گک اس
وغیره نویسی
تیاتر کودک
گفتاری در باره ادبیات درماتیک
هنر نمایش نامه نویسی
نزدیک بی آب شوم
مادر کلان {داستان های کودکان}
گرو تسک {نوعی از طنز}
پرودی و پردی سازان" تحقیقی"
زبان گریه و خنده
هنر طنز نویسی
طنز های منتخب
چاقک و لاغرک
بخمل
از پنجره طنز ،شناخت و تاریخ ...
طنز های از چار گوشه جهان
خلیفه رهنورد و کاکه هایش
ستیزه گر ظرافت گستر
تر جمان از دیگ کچری قروت برآمد
زرین کلک و زرین قلم
افزون براین آفرینش های طنزی چهارده عنوان کتاب ترجمه نورانی در هنگام زند بودنش تهیه ،حروف چینی و چاپ شدند.
نورانی و روزهای رخوت پیری :
نورانی پیش از رفتنش به دیار دایمی باز نشسته شده بود ، اما شهر وخیابانهای که نورانی در آن زیسته بود ، او را نگاه گرم نمیکردند از همین سبب گاهی هتل سلطان غزنه گاهی اینجا و فر دایش در جای نا معلوم می گذشت خوشبختانه عیار مردی از سنخ مردان{ حاجی نصیر احمد } پاک باز او را به بنگاه میوند برد و دفتر کارش را در اختیار او گذاشت .
نورانی از این دفتر به مثابه اطاق کار و استراحت استفاده میکرد و هفته ئی دو بار پیش من می آمد ، پیش از آمدن از شهر تلفن میکرد : کجاستی؟ میگفتم دفتر م،میگفت من از خداامروز نان چاشت را خیر خواستم ،و خدا ج پدیرفت وگفت : نورانی روزی امروز شما مانند گذشته در بیهقی حواله شده است .
بعد از پایان غذا بساط شطرنج پهن میشد وروز که دوسه بار پیاپی میباخت با لحن تند میگفت: "هیچ کار را یاد نداری اما شطرنج را هیچ بلد نیستی"و من میگفتم: درد باخت در شطرنج سلطان در د هاست.
و با دریغ در همین اطاق روز گار تنهای آنقدر شکنجه اش کرد که یکباره روی از این خاکدان بتافت و راهی جاودان شد. روحش شاد.
چار پاره
پنهان داری شگفت اندوه بدوش
من شاهد اضطراب دیروز تو ام
کی از غم روز گار آئی تو بجوش
ا یضا
ای چشمه به چشم خویش صد غم داری
درهر بن قطره رنج وماتم داری
صافی وشرین و در تحرک شب روز
از عیش جهان شادی چرا کم داری
lk
من
خطا ئی سر زد ومن شکل بستم
به دنیائی دنی شد سر گذشتم
شوم گر مصدر شر و شقا وت
چگویم فطرتا آلوده هستم
علی الرغم همه آلودگیها
زقید خود پرستی من برستم
به آیئنم مخمر خاکساری
بت باطن به یک ساعت شکستم
ضریح وخسته و در مانده ام من
توقع نیست کس گیرد زدستم
فن خود محوری را یاد دارم
تعهد های کذائی را گسستم
زکرم پیله من تقلید کردم
درون خویشتن با خویش هستم
به خوددر آشتی بودن بود عیش
از این بابت همیشه شاد و مستم
کابل 1397جوزا
شکار رویداد
آنهای که با روحیه دقت ،صداقت ، انصاف وبیطرفی رویداد ها را برای آگاهی مخاطبان خودگزارش مینمودند، بتاریخ ده ثور خود به داغ ترین رویداد مبدل شدند.
حمله بروی قلم ،کتاب و دروبین درهیچ دین و آینی جایز نبوده بلکه کنشی است که درنده خوی یک جریان را به نیکو ترین صورت آشکار میسازد.
صنف خبر نگار شایسته است با همت مضاعف ایمان تذلزل ناپذیر به هدف که دارند ،راه خود را با گامهای استوار طی کنند.
گفتنیست که نبود اطلاعات از امنیت خبر نگاران نداشتن تعریف از نحوه فعالیت جناحهای درگیر مسبب اصلی این فاجعه است.
متاع
متاع دنیا
هر آنچه دیدنی بوده است دیدیم
زناکسها سخن خیلی شنودیم
نه چشم دیندنست نی گوش ما را
گل وخار جهان بسیار چیددیم
به این جسم فرو افتاده و خوار
در تنگ آشیان اینک رسیدیم
برون شد روح ما از تندیس ما
که اینجا روز شب دایم چمیدیم
زخوان زندگی نیم قرن با حرص
طعام شور شرینش چریدیم
شدیم اشباع از شور وشرینش
چی بید پیر مجنون ما خمیدیم
حوادث برسر ما ریخت اندوه
بخشکیدیم و آخر ما تکیدیم
ولی در ذره های روزگاران
فرورفتیم ما خود را تنیدیم
زبازار ریاکاران دنیا
هزاران لاف شیادی شنیدیم
21حمل 1397
شاخ زخمی
شاخی بریده را نظری بر بهار نیست
چشمش به سوی گلشن رقص هزار نیست
تکلیف دهر دیده آسوده روی خاک
رویش به سوی سبزه موج و نگار نیست
در متن خویش خفته وخوابیده تا ابد
آزاده است در طلب افتخار نیست
رو را به سوی خاک نموده به میل خویش
رنگ هوا وطمع جهانش بکار نیست
مردن بذات خویش بود نردبان حر
آنکس که مرد در گرو گیر دار نیست
محتاجی زندگی بزندان ابتلا ست
دنیا دنیست جایگه اعتبار نیست
این ملت صبور که باغم بود رفیق
شوقش به درب گلشن یا آبشار نیست
29 حمل 1397 مکروریان
این وبلا گ 12زده سا ل پیش از امروز د راین فضای مجاز ی به زندگی مجا زی به نق ،نق آغا ز ؛حد اقل فضا ی بود ؛برای تا مین پیوند با دوستان و تخته مشق .