داستان مرد خوشبخت

پادشاهي پس از اينكه بيمار شد گفت:
«نصف قلمرو پادشاهي ام را به كسي مي دهم كه بتواند مرا معالجه كند».

تمام آدم هاي دانا دور هم جمع شدند تا ببيند چطور مي شود شاه را معالجه كرد، اما هيچ يك ندانست.

تنها يكي از مردان دانا گفت :
كه فكر مي كند مي تواند شاه را معالجه كند.
اگر يك آدم خوشبخت را پيدا كنيد، پيراهنش را برداريد و تن شاه كنيد، شاه معالجه مي شود.

شاه پيك هايش را براي پيدا كردن يك آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملكت سفر كردند ولي نتوانستند آدم خوشبختي پيدا كنند. حتي يك نفر پيدا نشد كه كاملا راضي باشد.

آن كه ثروت داشت، بيمار بود.
آن كه سالم بود در فقر دست و پا مي زد، يا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگي بدي داشت. يا اگر فرزندي داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمي چيزي داشت كه از آن گله و شكايت كند.

آخرهاي يك شب، پسر شاه از كنار كلبه اي محقر و فقيرانه رد مي شد كه شنيد يك نفر دارد چيزهايي مي گويد.

« شكر خدا كه كارم را تمام كرده ام.
سير و پر غذا خورده ام
و مي توانم دراز بكشم
و بخوابم!
چه چيز ديگري مي توانم بخواهم؟»

پسر شاه خوشحال شد و دستور داد كه پيراهن مرد را بگيرند و پيش شاه بياورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.

پيك ها براي بيرون آوردن پيراهن مرد داخل كلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقير بود كه پيراهن نداشت!!!.

حاصل عمر گابريل گارسيا ماركز

در 15 سالگي آموختم كه :
مادران از همه بهتر مي‌دانند، و گاهي اوقات پدران هم.

در 20 سالگي ياد گرفتم كه :
كار خلاف فايده‌اي ندارد، حتي اگر با مهارت انجام شود.

در 25 سالگي دانستم كه:
يك نوزاد، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته، محروم مي‌كند.

در 30 سالگي پي بردم كه :
قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.

در 35 سالگي متوجه شدم كه:
آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چيزي است كه خود مي‌سازد.


در 40 سالگي آموختم كه:
رمز خوشبخت زيستن، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم؛ بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي‌دهيم دوست داشته باشيم.

در 45 سالگي ياد گرفتم كه :
ده درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي‌افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي‌دهند.

در 50 سالگي پي بردم كه:
كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بدترين دشمن وي است.

در 55 سالگي پي بردم كه :
تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب.

در 60 سالگي متوجه شدم كه:
بدون عشق مي‌توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد.


در 65 سالگي آموختم كه:
انسان براي لذت بردن از عمري دراز، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد.

در 70 سالگي ياد گرفتم كه:
زندگي مساله در اختيار داشتن كارت‌هاي خوب نيست؛ بلكه خوب بازي كردن با كارت‌هاي بد است.

در 75 سالگي دانستم كه:
انسان تا وقتي فكر مي‌كند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه مي‌دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است، دچار آفت مي‌شود.

در 80 سالگي پي بردم كه:
دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است.

در 85 سالگي دريافتم كه :
همانا زندگي زيباست...

ماموریت رسانه ملی گرا

ماموریت رسانه ملی گرا

د ر مو رد اینکه رسا نه ها  ی افغا نستا ن تا هنو ز اقبا ل مخا طب یا بی را کسب نکر ده اند دید گا ه ها ی متفا و ی ارایه شده است. با و جو د انکه کمتر از یکهزار رسا نه نو شتا ر ی  دیدا ر ی و شنیدار ی در افغا نستا ن حضو ر و فعا لیت دارند ا ما این رسا نه ها تا اکنون نتوا ستند اعتما د طیف ها ی گستر ده در جا معه را جذ ب کنند .

چه عوا ملی با عث کم مخا طبی رسا نه ها شده پر سش ها ی فر ضی تا هنو ز تو جه کا ر شنا سا ن را به خو د معطو ف کر ده اما از دید من مسا یل اتی مبر م تر ین فکتو ر ها ی اند که با عث جدا ی مخا طبا ن از رسا نه ها شد ه اند .

۱= نبو د کد ر مسلکی در هدا یت و رهبر ی رسا نه ها .

۲=فقر فر هنگی و تسلط بحرا ن پیا پی .

۳= ندا شتن قرا ت از طرز دید مخا طب .

  ۴=ندا شتن احترا م به عوا طف مخا طب .

 ==تو لید نکر دن انگیزه برا ی مخا طب .

==عد م تو جه به کا ستی ها . کمبو د ی ها ی جا معه.

==عد م شنا خت از رو یداد ها ی مهم .

 

گا ند ی با تو جه به شنا خت وقرا ت که از متن جا معه خود دا شت مبا نی اتی را در عمل پیا ده کرد و منجر به تحقق انقلا ب ملی در هند شد.

گا ند ی اهدا ف رو ز نا مه نگا ر ی را در هند  برای دست اند ر کا ران رسا نه ها چنین بیا ن کرد .

نخستين‌ هدف‌ روزنامه‌، درك‌ احساسات‌ مردم‌ و تبيين‌ آن‌ است‌. دومين‌ هدف‌ روزنامه‌ تهييج‌ احساسات‌ و انگيزه‌هاي‌ مناسب‌ در مردم‌ است‌ سومين‌ هدفي‌ كه‌ روزنامه‌ بايد سرلوحة‌ فعاليت‌هاي‌ خود قرار دهد بيان‌ شجاعانة‌ كاستي‌ها و نواقصي‌ است‌ كه‌ مردم‌ با آن‌ها دست‌به‌گريبان‌اند.

اما در افغا نستا ن حضو ر تخمینی یکهزار رسا نه در جر یا ن یک دهه نتوا ست به مثا به رسا نه ملی و تا ثیر گزار کسب هو یت کند.

هر چند این رسا نه ها در شهر ها ی ما نند کا بل  هر ا ت  جلا ل ابا د  مزار  قند هار کا ر ها ی را انجا م داد اند اما رو ستا ی افغانستا ن تا هنوز از بردا شت و تا ثیر گزار ی رسا نه ها ی محرو م بو د ه و تنها رسا نه ها ی شنیدار ی طرز دید مرد م را شکل مید هند و تا اکنون کو چکتر ین رو ز نه ای برا ی حضور رسا نه ها ی نو شتا ری با  زنه شد ه است.

ارز ش موا نع

و با ید ایستا د، تا مرز مر گ ایستا د. زیرا معنا زند گی ایستا ی و استوا ر ی است و هر مو جو د زند ه در هر بر هه زند گی به خا طر بقا نا گزیر است هر ثا نیه با صد ها مشکل که رو در رو شو د،ایستا د گی کند . و اگر فن ایستا د گی را نیا مو زیم در

 وا قع لیا قت زند گی را ندا ریم و اگر بگیر یم زند ه هستیم  زند ه منفعل  و مخنث.

تما م مو جو دات زند ه در مسیر خو د با هزارا ن موا نع رو در رو هستند و اگررازایستا د گی را ند انند میمرند، لهذا برا ی تدا و م  وبقا  می ایستند ، مبا رزه میکنند و از

 زند گی لذت می برند.

 بلی! از دید من موا نع در وا قع ارز ش مو جو د زند ه را بالا میبرد و اگر فرا یند موا نع از مسیر ما دو ر شو د  زند گی ما بی معنا و بی ارز ش میشود ، بییا ید از موا نع استقبا ل کنیم و به همت استقا مت ، برد با ر ی و شکیبا ی با موا نع بر خورد کنیم ،تا زند گی زیبا ، تما شا ی و سر شا ر از لذ ت شو د .

حلا جی مکان  مخا طب و مو ضو ع

حلا جی مکا ن مخا طب و مو ضو ع

دا شتن جر ئت و تسلط بالا ی یک مو ضو ع  خا ص به ما در و قت سخن را نی کمک میکند تا در

با ره  رو یداد ی که میخوا هیم بحث کنیم  مفا هیم را  از گنجور ذهن به صو رت منظم ارا ئه کرد ه و تو جه مخا طب را به سو ی خود معطو ف کنیم.

شا ید هیچ امر ی ما نند تمر کز بالا ی موضو ع  مخا طبا ن و مکا ن به ما کمک نکند  تا با ارائیه سخن

 را نی از یک  سو  مخا طبا ن را تحت تا ثیر قرار دا ده و از جا نبی با رو حیه تسلط بر روا ن دگرا ن را تحت تا ثیر قرار دهیم .

اخر ین و او لین راه جهت داشتن تسلط بالا ی مو ضو ع دا شتن تمر کز با لا ی مکا ن   مخا طب و

مو ضو ع است.   لهذا قبل از اغا ز سخن را نی با ید مکا ن  مخا طب و مو ضو ع را با دقت قد رت و صحت حلا جی کرد.

کسب لذ ت

کسب لذ ت

 انسا ن از نخستین با مداد که به شنا خت ما حو ل خو د مبا در ت میکند ، به کسب لذ ت  نیا ز شد ید دارد . این احسا س در آوا ن کو د کی نسبت به آ غو ش ؛پستا ن ما در و محبت اطرا فیا ن منتهی میشو د . اما زما نیکه حو زه شنا خت او انکشا ف می یا بد و دید ا و به بستر محیط پیرا مو نی گر ه میخو رد در جستجو ی یا فتن لذ ت از نا ن و نا م و قد رت میشو د .

زما نیکه پا به عر صه بلو غ فکر ی یعنی سن چهل سا لگی می رسد بیشتر در جستجو ی لذ ت ها ی معنو ی میشو د . ما نند کسب لذ ت از شهرت نیک کسب لذ ت  از معر فت و کسب لذ ت از ار تبا طا ت پا یدا ر با محیط که در آن بزم و بسا ط معیشت دارد .

اما فر مو ش نشو د که معنا و مفهو م وا قعی لذ ت در دو مو لفه خلا صه میشو د ، مو لفه او ل کسب لذ ت از

 ارتبا ط پا یدار و مثبت با محیط و لذ ت واقعی  کسب معر فت به استمداد تفکر ، تفحص و شنا خت اشیا است که ما از کنه و کفیت آنها تا هنو ز اطلا  ع ندا شته ایم.