داستان مرد خوشبخت
پادشاهي پس از اينكه بيمار شد گفت: | |
آن كه ثروت داشت، بيمار بود. | |
پادشاهي پس از اينكه بيمار شد گفت: | |
آن كه ثروت داشت، بيمار بود. | |
در 15 سالگي آموختم كه : كار خلاف فايدهاي ندارد، حتي اگر با مهارت انجام شود.در 25 سالگي دانستم كه: يك نوزاد، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته، محروم ميكند.در 30 سالگي پي بردم كه : قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن. در 35 سالگي متوجه شدم كه: آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چيزي است كه خود ميسازد. | |
در 40 سالگي آموختم كه: ده درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق ميافتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان ميدهند.در 50 سالگي پي بردم كه: كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بدترين دشمن وي است.در 55 سالگي پي بردم كه : تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب. در 60 سالگي متوجه شدم كه: بدون عشق ميتوان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد. | |
در 65 سالگي آموختم كه: زندگي مساله در اختيار داشتن كارتهاي خوب نيست؛ بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است.در 75 سالگي دانستم كه: انسان تا وقتي فكر ميكند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه ميدهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است، دچار آفت ميشود.در 80 سالگي پي بردم كه: دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است.در 85 سالگي دريافتم كه : همانا زندگي زيباست... |
د ر مو رد اینکه رسا نه ها ی افغا نستا ن تا هنو ز اقبا ل مخا طب یا بی را کسب نکر ده اند دید گا ه ها ی متفا و ی ارایه شده است. با و جو د انکه کمتر از یکهزار رسا نه نو شتا ر ی دیدا ر ی و شنیدار ی در افغا نستا ن حضو ر و فعا لیت دارند ا ما این رسا نه ها تا اکنون نتوا ستند اعتما د طیف ها ی گستر ده در جا معه را جذ ب کنند .
چه عوا ملی با عث کم مخا طبی رسا نه ها شده پر سش ها ی فر ضی تا هنو ز تو جه کا ر شنا سا ن را به خو د معطو ف کر ده اما از دید من مسا یل اتی مبر م تر ین فکتو ر ها ی اند که با عث جدا ی مخا طبا ن از رسا نه ها شد ه اند .
۱= نبو د کد ر مسلکی در هدا یت و رهبر ی رسا نه ها .
۲=فقر فر هنگی و تسلط بحرا ن پیا پی .
۳= ندا شتن قرا ت از طرز دید مخا طب .
۴=ندا شتن احترا م به عوا طف مخا طب .
==تو لید نکر دن انگیزه برا ی مخا طب .
==عد م تو جه به کا ستی ها . کمبو د ی ها ی جا معه.
==عد م شنا خت از رو یداد ها ی مهم .
گا ند ی با تو جه به شنا خت وقرا ت که از متن جا معه خود دا شت مبا نی اتی را در عمل پیا ده کرد و منجر به تحقق انقلا ب ملی در هند شد.
گا ند ی اهدا ف رو ز نا مه نگا ر ی را در هند برای دست اند ر کا ران رسا نه ها چنین بیا ن کرد .
نخستين هدف روزنامه، درك احساسات مردم و تبيين آن است. دومين هدف روزنامه تهييج احساسات و انگيزههاي مناسب در مردم است سومين هدفي كه روزنامه بايد سرلوحة فعاليتهاي خود قرار دهد بيان شجاعانة كاستيها و نواقصي است كه مردم با آنها دستبهگريباناند.
اما در افغا نستا ن حضو ر تخمینی یکهزار رسا نه در جر یا ن یک دهه نتوا ست به مثا به رسا نه ملی و تا ثیر گزار کسب هو یت کند.
هر چند این رسا نه ها در شهر ها ی ما نند کا بل هر ا ت جلا ل ابا د مزار قند هار کا ر ها ی را انجا م داد اند اما رو ستا ی افغانستا ن تا هنوز از بردا شت و تا ثیر گزار ی رسا نه ها ی محرو م بو د ه و تنها رسا نه ها ی شنیدار ی طرز دید مرد م را شکل مید هند و تا اکنون کو چکتر ین رو ز نه ای برا ی حضور رسا نه ها ی نو شتا ری با زنه شد ه است.
وا قع لیا قت زند گی را ندا ریم و اگر بگیر یم زند ه هستیم زند ه منفعل و مخنث.
تما م مو جو دات زند ه در مسیر خو د با هزارا ن موا نع رو در رو هستند و اگررازایستا د گی را ند انند میمرند، لهذا برا ی تدا و م وبقا می ایستند ، مبا رزه میکنند و از
زند گی لذت می برند.
بلی! از دید من موا نع در وا قع ارز ش مو جو د زند ه را بالا میبرد و اگر فرا یند موا نع از مسیر ما دو ر شو د زند گی ما بی معنا و بی ارز ش میشود ، بییا ید از موا نع استقبا ل کنیم و به همت استقا مت ، برد با ر ی و شکیبا ی با موا نع بر خورد کنیم ،تا زند گی زیبا ، تما شا ی و سر شا ر از لذ ت شو د .
حلا جی مکا ن مخا طب و مو ضو ع
دا شتن جر ئت و تسلط بالا ی یک مو ضو ع خا ص به ما در و قت سخن را نی کمک میکند تا در
با ره رو یداد ی که میخوا هیم بحث کنیم مفا هیم را از گنجور ذهن به صو رت منظم ارا ئه کرد ه و تو جه مخا طب را به سو ی خود معطو ف کنیم.
شا ید هیچ امر ی ما نند تمر کز بالا ی موضو ع مخا طبا ن و مکا ن به ما کمک نکند تا با ارائیه سخن
را نی از یک سو مخا طبا ن را تحت تا ثیر قرار دا ده و از جا نبی با رو حیه تسلط بر روا ن دگرا ن را تحت تا ثیر قرار دهیم .
اخر ین و او لین راه جهت داشتن تسلط بالا ی مو ضو ع دا شتن تمر کز با لا ی مکا ن مخا طب و
مو ضو ع است. لهذا قبل از اغا ز سخن را نی با ید مکا ن مخا طب و مو ضو ع را با دقت قد رت و صحت حلا جی کرد.
انسا ن از نخستین با مداد که به شنا خت ما حو ل خو د مبا در ت میکند ، به کسب لذ ت نیا ز شد ید دارد . این احسا س در آوا ن کو د کی نسبت به آ غو ش ؛پستا ن ما در و محبت اطرا فیا ن منتهی میشو د . اما زما نیکه حو زه شنا خت او انکشا ف می یا بد و دید ا و به بستر محیط پیرا مو نی گر ه میخو رد در جستجو ی یا فتن لذ ت از نا ن و نا م و قد رت میشو د .
زما نیکه پا به عر صه بلو غ فکر ی یعنی سن چهل سا لگی می رسد بیشتر در جستجو ی لذ ت ها ی معنو ی میشو د . ما نند کسب لذ ت از شهرت نیک کسب لذ ت از معر فت و کسب لذ ت از ار تبا طا ت پا یدا ر با محیط که در آن بزم و بسا ط معیشت دارد .
اما فر مو ش نشو د که معنا و مفهو م وا قعی لذ ت در دو مو لفه خلا صه میشو د ، مو لفه او ل کسب لذ ت از
ارتبا ط پا یدار و مثبت با محیط و لذ ت واقعی کسب معر فت به استمداد تفکر ، تفحص و شنا خت اشیا است که ما از کنه و کفیت آنها تا هنو ز اطلا ع ندا شته ایم.