رباعی

بیهوده غمی جهان بیهوده مخور

اندر غم آن جامه پشمینه مدر

مهمان سرای مردمی میدانی

برخیز از این کهنه سرا کام ببر

از خیرو ضیافت جهان دلکندم

با باده و ساقی روز وشب در بندم

ای شیخ مگو نصیحت از باب ریا

لعنت به کسیکه میدهد یک پندم

دنیا که مکان ابلهانست ببین

در بزم گروه ابله چند روز نشین

لعنت تو بکن به این جماعت سفله مدار

از چار طرف فتاده هریک به کمین

نکته:

 از هر موضوع که ما در ک مشخص پیدا کنیم این امر آغاز فلسفه است.